از مزاياى كمترى بهره داشتند .
رهايى برده از قيد بردگى يا به آزاد كردن بود يا به فرار يا به شورش . البته شورش بردگان كم اتفاق مىافتاد و اغلب اگر در شورشى شركت مىكردند پس از پيروزى شورشگران آزادى خود را بهدست مىآوردند . اما آزاد كردن برده تحت تأثير تعاليم كليسا بود . اين گونه آزادشدگان از تمام حقوق و مزاياى يك فرد آزاد برخوردار نمىشدند . سروران اغلب از آنان مىخواستند كه به برخى از خدمات اقدام كنند يا برخى باج و خراجها را بپردازند .
طبقهء متوسط به مرور ايام با افزون شدن شمار بردگان آزادشده يا آزادگان اصيل رشد كرد . چون قرن دهم فرارسيد اين طبقه قسمت اعظم ساكنان را تشكيل مىدادند و از موقعيتى كه بسى بهتر از پيش بود برخوردار بودند « 7 » .
5 . نظام سياسى
در ممالك اسپانياى مسيحى قدرت سياسى در سه جهت اصلى تقسيم شده بود :
پادشاه ، اشراف و روحانيان .
فرض براين بود كه قدرت پادشاه از همه بيشتر باشد ، ولى اين امر تنها جنبهء نظرى داشت نه عملى . پادشاه عاليترين مقام دولتى بود و بر هر فردى كه در كشور او مىزيست ولايت داشت . نيز مصدر قانونگذارى بود و از سوى او و به نام او قوانين كلى صادر مىشد . همچنين قوانينى كه اشراف در حوزهء فرمانروايى خود وضع مىكردند بايد با موافقت او باشد . او بود كه مىتوانست رعاياى خود را به جنگ فراخواند و آنان را وادار به خدمت سپاهى سازد و ضرب سكه كند و ناظر بر عدالت باشد . همچنين پادشاه حق داشت اسقفان را برگزيند يا عزل كند و كليساها و ديرها تأسيس نمايد . پادشاه فرمانده كل سپاه بود . بهطور كلى او بود كه متولى وظايف سياسى و نظامى و دينى و مدنى بود . البته چنان نبود كه هر پادشاهى در هر عصرى از همهء اين قدرتها برخوردار باشد . با گذشت زمان تعديلى به وجود آمد و محدوديتهايى حاصل شد و گاه پادشاه خود از برخى حقوق خود صرف نظر مىكرد ، بويژه آنكه پادشاه فرصت آن نداشت كه
هامش
( 7 ) .. 392 - 782 . p . I . loV . dibi : arimatlA