ملى ناميد وجود نداشت . هر ولايت يا مملكتى برحسب موقعيت و نظام خاص خود زندگى مىكرد . اين جداسريها غالبا يك امر داخلى بود ، ولى گاه سبب اختلافاتى آشكار مىشد و نظم اجتماع را مختل مىساخت .
سازمان جامعهء اسپانياى مسيحى پس از فتح اسلامى به همان صورتى كه در ايام گوتها بود باقى ماند . در اينجامعه دو عنصر اصلى وجود داشت : آزادان و بردگان .
آزادان در احوالات شخصيه آزاد بودند و مىتوانستند در هر مكانى كه مىخواهند زندگى كنند . اينان خود به دو دسته تقسيم مىشدند : اشراف و عوام .
طبقهء اشراف در درجهء اول عبارت از حكام و خواص پادشاه بودند و وجودشان باوجود پادشاه وابستگى خاص داشت . او بود كه به آنان القاب و اراضى و وظيفه ارزانى مىداشت . به اين قشر فوقانى ، ملاكان بزرگ كه املاك خود را يا به ميراث و يا به بخشش بهدست آورده بودند ، پيوسته بودند . طبقهء اشراف از امتيازات بسيارى برخوردار بود . اشراف در داخل املاك خود به تمام معنى سرورى داشتند و در اعمال خود از آزادى كامل بهرهمند بودند ؛ حتى مىتوانستند خدمت پادشاه را رها كنند و چون با او بر سر خشم آيند به مملكت ديگر روند . به همين سبب بسيارى از اشراف مسيحى به بلاد اسلامى نقل كردند و تحت لواى اسلام و خلفاى مسلمان بر ضد هموطنان و همكيشان خويش به جنگ پرداختند .
اشراف از پرداخت هرگونه مالياتى معاف بودند ، و حال آنكه در زمان گوتها از چنين معافيتى برخوردار نبودند . اشراف فقط موظف بودند كه چون جنگى پيش مىآمد با اتباع خود و با هزينهء پادشاه به صفوف لشكر بپيوندند .
به طبقهء اشراف قشرهاى ديگرى كه از لحاظ اجتماعى اهميت كمترى داشتند پيوسته بودند . از اين قشر بودند سواران و جنگجويان . اينان كسانى بودند كه مىتوانستند براى خود اسب و سلاح فراهم كنند و در جنگها شركت جويند . اينان نيز از برخى امتيازات بىنصيب نبودند . اين قشر از وابستگان اشراف بعدها رشد و نمو كرد . همچنين طبقهء مرفه اجتماع به اشراف پيوسته بود و تحت حمايت آنان زندگى مىكرد . اينان مالكان كوچك يا ارباب صناعات بودند . حمايت اشراف از زيردستان خود به اشخاص يا خاندانهاى معين محدود نمىشد ، بلكه گاه برخى قريهها و ضياعها را نيز دربرمىگرفت . مثلا مردم يك قريه يا يك ضيعه با شروطى تحت
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 595
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٥٩٥