گرد او را گرفتند ، ولى بلكين با همهء نيرويى كه بر ضدش بسيج شده بود پيش تاخت تا بر سراسر مغرب مستولى شد و در دست دشمنان فاطميان جز قطعهاى از شمال هيچ باقى نماند .
در سال 373 ه / 983 م العزيز باللّه ، حسن بن كنون رئيس ادريسيان را به خواهش او از مصر به مغرب فرستاد تا ملك از دست رفتهء خويش بازستاند . او را منشور داد و بلكين نايب خود در مغرب را فرمود كه هرچه نياز دارد برآورد و يارىاش كند . البته العزيز باللّه و وزيرش ابن كلس در دل مىخواستند كه از شر حسن بن كنون و يارانش و هزينهاى كه از جهت ايشان تحمل مىكردند ، خلاص شوند « 20 » . حسن بن كنون با لشكر اندكى كه بلكين به يارىاش گسيل داشت رهسپار مغرب شد و به نام خود دعوت كرد . بسيارى از بربرها گردش را گرفتند . بخصوص بنى يفرن علنا به اطاعت او درآمدند .
ابن ابى عامر خبر يافت و پسر عم خود وزير ، ابو الحكم عمرو بن عبد اللّه بن عامر معروف به عسكلاجه را با لشكرى گران به مغرب فرستاد تا به كار او و دعوتش پايان دهد .
ابوالحكم عسكلاجه از دريا گذشت و به سبته آمد تا با حسن نبرد كند . زعماى مغراوه نيز با افراد خود به دو پيوستند و مقدم بر همه رئيسشان زيرى بن عطية بن خزر بود .
المنصور لشكر ديگرى به سردارى پسر خود عبد الملك به يارىاش فرستاد . عسكلاجه حسن بن كنون را منهزم ساخت ، سپس او را در محاصره گرفت ، آنقدر كه ناتوان شد و جز امان خواستن و تسليم شدن چارهاى نداشت . حسن درخواست كرد كه اجازت دهند مانند گذشته به اندلس آيد . اين خواست اجابت شد و عسكلاجه برفور به قرطبه كس فرستاد تا از ابن ابى عامر اجازت خواهد . چون ابن ابى عامر از آمدن حسن بن كنون به قرطبه آگاه شد ترجيح داد پيمانى را كه پسر عمش با حسن بسته بشكند و به حيات اين دشمن كينهتوز كه بار ديگر بر حكومت قرطبه خروج كرده است پايان دهد . پس كسى را فرستاد تا او را در راه بكشت و سرش را بياورد . اين واقعه در ماه جمادى الاول سال 375 ه / اواخر سال 985 م بود . با مرگ حسن بن كنون دعوت ادريسيان در مغرب اقصى پايان گرفت و يارانشان به اطراف پراكنده شدند .
پس از اين حادثه ، المنصور محمد بن ابى عامر ، وزير حسن بن احمد بن
هامش
( 20 ) . نبذ تاريخية فى اخبار البربر ، ص 19 .