تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
اين ترانه‌هاى گزنده و امثال آنها بيانگر روح زمان هستند و از اعتراض و عكس العمل عمومى در برابر اين شايعات حكايت دارند . روايات اسلامى در اشاره به اين روابط عاشقانه ميان صبح و ابن ابى عامر كه مدتى هم ادامه داشت هرچند با گونه‌اى حفظ ظاهر و وقار توأم ، متفق‌اند و نديده‌ايم كسى به خلاف آن سخن گفته باشد جز مقرى كه از يك نويسندهء مغربى روايتى نقل مىكند در دفاع از ابن ابى عامر ، و نيز به دفاع از صبح برمىخيزد و موضوع عشق او را به ابن ابى عامر نفى كرده و اين شعرا را به بىبندوبارى و دروغ‌زنى متهم مىسازد « 6 » . چنان برمىآيد كه حوادث از اين پس رنگ ديگرى به خود مىگيرد و صبح در چهرهء ديگرى ظاهر مىشود . صبح بالاخره دريافت كه مقصد و مقصود ابن ابى عامر چيست و چون خطر او را براى آيندهء پسرش و آيندهء خاندان و خلافت به‌خوبى احساس كرد ، به هم برآمد و در اندوه فرورفت . صبح در اين روزها به چهل سالگى رسيده بود و آن عشق قديم روى در زوال نهاده بود . از اين پس در حق مردى كه پسرش را از حق واقعىاش محروم داشته بود و همهء حقوق و اختيارات او را نيز سلب كرده بود ، عشقش بدل به كينه شد . آرى ، صبح از اين پس در رأس دشمنان ابن ابى عامر قرار گرفت و در برابر او به مقاومت پرداخت . ولى باوجود عزم و ارادهء خلل‌ناپذير محمد بن ابى عامر و آگاهى و هوشيارى او و قدرت و سلطهء همه جانبه‌اش ، دشوار بود كه صبح بتواند آشكارا دست به عملى زند . اين بود كه در نهان به فعاليت پرداخت . نخست كوشيد تا تخم كينهء ابن ابى عامر را در دل فرزندش بكارد و پرورش دهد و او را به دشمنىاش وادارد و قدرت از دست رفتهء خود را از او بازستاند و خود زمام امور را به دست گيرد . صبح به وسيلهء ياران خود كه با ابن ابى عامر كينه‌توزى داشتند دست به تبليغ عليه او زد و متهمش ساخت كه خليفهء شرعى را زندانى كرده و بر خلاف اراده و ميل او فرمان مىراند و همهء اختيارات او را غصب نموده است . صبح در اين حد متوقف نشد و كار را به يك مبارزهء عملى بر ضد ابن ابى عامر و كوشش در سرنگونى او كشانيد . چه بسا تدبير و تحريض صبح در آنچه در آن روزها ميان غالب صاحب مدينهء سالم و دامادش ابن ابى عامر اتفاق افتاد مؤثر بوده است . غالب با آنكه داراى عنوان
هامش
( 6 ) . المقرى ، نفح الطيب ، ج 1 / ص 282 .