سپرده شد « 3 » .
صبح مادر خليفه در برابر اين دگرگونى چه موضعى داشت ؟ در باب سرنوشت خلافت و سرنوشت فرزندش چه مىانديشيد ؟ بدون شك صبح در تمام اين تحولات بزرگترين ياور ابن عامر بود . عشق سوزانش به ابن ابى عامر عقل و شعورش را ربوده بود و در همه حال هرچه او مىكرد مىپسنديد و هرچه مىگفت تأييد مىكرد . فريفته بودن در برابر قدرت و موفقيت ابن ابى عامر اعتمادش را نسبت به او چند برابر كرده بود و ديدگانش را از شناخت هدف خطيرى كه به سوى آن گام برمىداشت فروبسته بود .
اين در صورتى است كه اين فرض پيش نيايد كه اين بانوى بشكنسى دلباخته تا آنجا در عشق شوم خود پيش رفته بوده كه خود بر ضد فرزندش توطئه مىكرده و همهء حقوق و مصالح او را فداى معشوق خود مىساخته است . ظاهرا علاقهء شديد او به ابن ابى عامر به خروج او از دايرهء عفت كشيد و رسوايى او در قصر شايع شد و شهرهء شهر قرطبه گرديد و زبانها در حق او دراز شد و در باب محبوس شدن هشام به دست ابن ابى عامر و رابطهء ابن ابى عامر با صبح بسيارى ترانهها و شعرهاى عاميانه برسر زبانها افتاد . از آن جمله ابياتى است از زبان هشام در شكايت از روزگار خود :
اليس من العجائب ان مثلى * يرى ماقل ممتنعا عليه
و تملك باسمه الدنيا جميعا * و ما من ذاك شىء فى يديه « 4 »
و نيز دربارهء هشام و مادرش و قاضى او ابن السليم گفتهاند :
اقترب الوعد و حان الهلاك * و كل ما تحذره قد اتاك
خليفة يلعب فى مكتب * و امه حبلى و قاض . . . « 5 »
هامش
( 3 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 295 ، 296 ، 297 و 298 . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 148 .
ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 149 . المقرى ، نفح الطيب ، ج 1 / ص 272 .
( 4 ) . اين دو بيت را به مقتدر عباسى نيز نسبت دادهاند .
( 5 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، از ابن حيان ، ج 2 / ص 300 . المقرى ، نفح الطيب ، ج 1 / ص 281 .