فصل اول المنصور محمد بن ابى عامر
محمد بن ابى عامر پس از آنكه همهء دشمنان و رقيبان خود را از ميان برداشت ، يكهتاز ميدان شد و چون بر سپاه نيز چنگ انداخت صاحب عاليترين قدرتها گرديد .
ديگر در سراسر دولت و دربار منازعى نداشت . خليفه هشام المؤيد از آن پس جز بازيچهء دست او نبود كه ابن ابى عامر مىتوانست او را به هرسو كه خواهد براند .
اما محمد بن ابى عامر به آنچه تاكنون به دست آورده بود قانع نبود و با آنكه در اين ايام در فكر آن نبود كه خلافت قانونى هشام را از آن خود كند ولى دلش مىخواست در زىوزينت يك پادشاه حقيقى زندگى نمايد و از ابهت و شكوه و عظمت خلافت بهرهمند باشد .
محمد بن ابى عامر چنان نبود كه به ظاهر قضيه قناعت ورزد . روزى رسيد كه لازم بود دست به كارى زند و همين خيالى كه در سر مىپخت او را وادار مىكرد كه براى حفاظت خود از تعرض ناگهانى توطئهگران احتياط بيشترى كند ، تا آنجا كه ماندن در قصر الزهراء را در ميان جمعى از حسودان و كينهتوزان كه همواره در صدد فروماليدن او بودند ، صلاح ندانست « 1 » و چنان ديد كه براى خود مركز مستقلى ترتيب
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 294 . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 62 .