مورخان اسلامى در باب اين واقعه تفصيلى دادهاند كه به روايات مسيحى نزديك است و آن روايت ابن الخطيب است كه آن را خواهيم آورد . مسعودى روايت را به گونهاى بيان مىكند كه رنگ قصه دارد . مىگويد : عبد الرحمان لشكر خود را به حدود ليون برد و به پايتخت آن سموره حمله آورد . سموره شهرى استوار بود و هفت باروى بلند داشت . پادشاهان پيشين اين باروها را در نهايت استحكام برآورده بودند .
ميان باروها خندقهايى بود پهناور و پر از آب . مسلمانان دو بارو را تصرف كردند .
مسيحيان به درون شهر پناه بردند . ولى مسلمانان به سبب استحكام و بلندى باروها در تصرف شهر مانده شدند . مسيحيان با شدت و حماسه بر آنان زدند . در سپاه اسلام اختلال پديد آمد و منهزم شد هزيمتى سخت . قريب به چهل هزار و به قولى پنجاه هزار تن از آنان كشته شدند . اين واقعه در ماه شوال سال 327 ه / ژوئيه سال 939 م بود .
و به سبب وجود خندقهاى گرد شهر سموره به جنگ خندق معروف شده است « 31 » .
روايت ابن الخطيب از ديگر روايات مورخان مسلمان دقيقتر است و به حقايق تاريخى نزديكتر . علاوه بر آن مكان اين نبرد را به دقت بيان مىنمايد و از آن به « حادثهء دردناكى كه خداوند عبد الرحمان را جهت امتحان به آن بيازمود و مسبب آن دشمن خدا رذمير پسر اردون بود » ياد مىكند . ابن الخطيب تاريخ واقعه را روز جمعهء يازدهم شوال سال 327 ه / اول اوت سال 939 م ضبط كرده و مىگويد كه جنگ در دربند شانت منكش « 32 » واقع شد و چند روز ادامه داشت . مسلمانان شكست خوردند ، شكستى كه همانند آن شنيده نشده بود . جنگ ميان دو گروه با شدتى هرچه صعبتر درگرفت . ناگاه دشمن حملهاى سخت كرد و شكست در لشكر اسلام افتاد . دشمنان مسلمانان را به درون خندقى ژرف راندند ، ازاينرو اين جنگ را چنگ خندق ناميدهاند « 33 » . مسلمانان در آن خندق مىافتادند ، آنسان كه لبالب شد . عبد الرحمان الناصر بگريخت و دشمن بر لشكرگاه او مسلط گرديد و هرچه سازوبرگ و متاع
هامش
( 31 ) . مسعودى ، مروج الذهب ( بولاق ) ، ج 1 / ص 78 . مقرى روايت او را در نفح الطيب ، ج 1 / ص 165 و ابن اثير در الكامل ، ج 8 / ص 115 آوردهاند .
( 32 ) . شنت مانكش به اسپانيايىsacnamiS( سيمانقه ) نزديكى نهردويره در مشرق سموره و جنوب غربى شهر وليد است . اين قلعه كه رنگ يك بناى مسيحى به خود گرفته امروز يكى از موزههاى اسپانياست .
( 33 ) . به اسپانيايى به صورت تحريفشدهagednahlA .