تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
خود سپرد . احمد از خويشاوندان او و از سوى او حاكم ثغر بود . ولى در محاصره سستى به خرج داد ، زيرا در دل او خيالات فاسد پديد آمده بود . عبد الرحمان آگاه شد و معزولش نمود . احمد بن اسحاق با برادر خود اميه همدست شده آهنگ خروج نمودند . عبد الرحمان آگاه شد و به همين بسنده كرد كه آن دو را از اندلس تبعيد كند . اميه به شنترين « 28 » در ناحيهء غربى رفت و بر آن شهر استيلا يافت و علم طغيان برافراشت و با پادشاه ليون دست دوستى داد ، ولى ديرى نپاييد كه يكى از زعماى محلى كه در فرمان امير عبد الرحمان بود شنترين را از او بستد . اميه به راميرو پناه برد . اما برادرش احمد سعى داشت خود را به عمال فاطميان در آن سوى آب در مغرب برساند و به يارى آنان با حكومت قرطبه درآويزد . ولى عبد الرحمان فرمان داد تا او را گرفتند ، سپس فرمان داد تا اعدامش كردند . « 29 » البته شورش و توطئهء بنى اسحاق پايان نيافت و ما باز هم بدان خواهيم پرداخت . اما سرقسطه مدتها گرفتار درد و رنج محاصره بود تا كار به تسليم و سقوط آن با ديگر دژهاى مجاورش انجاميد و به دست سپاه عبد الرحمان الناصر افتاد و فرمانرواى آن محمد بن هشام اسير گرديد . همچنين دژ روطه در مغرب اندلس كه دژى بس استوار بود تسخير شد و يحيى بن هشام برادر محمد در آنجا اسير گرديد . بدين‌گونه شورش تجيبىها در شمال پايان گرفت . محمد بن هشام از عبد الرحمان الناصر خواستار بخشايش شد . الناصر بر او ببخشود و بار ديگر به مقام خود بازش گردانيد ، زيرا به قدرت و لياقت او در ادارهء امور آگاهى داشت . از آن گذشته اين خاندان را در شمال عشيره و انصار بود . عبد الرحمان گوشمال بشكنس را از ياد نبرده بود . در وقتى كه سپاهيانش سرقسطه را محاصره كرده بودند با بقاياى لشكر خود رهسپار بنبلونه پايتخت ناوار گرديد و همهء معابد آن و دژهاى اطرافش را ويران نمود و جماعات بشكنس را بپراكند و هر مقاومتى را درهم كوبيد . تيودا ملكهء ناوار به اطاعت و خضوع پيش آمد . الناصر از او بپذيرفت و پسرش گارسيا را تحت حمايت خود بر پادشاهى ناوار ابقا كرد .
هامش
( 28 ) . به فرانسهneratnaS .( 29 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 140 . ابن الاثير ، الكامل ، ج 8 / ص 115 .