تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
چون سانچو پادشاه ناوار درگذشت پس از او بيوه‌اش تيودا ( طوطه ) به عنوان كفيل پسرش گارسيا بر تخت نشست . تيودا مدتى را در آرامش و سكون گذرانيد ، سپس به سوى بلاد بشكنس در حركت آمد و بر بعضى از دژهاى اسلامى - در سال 937 م - حمله كرد و در همين هنگام در ولايات شمالى فتنه‌هايى عظيم برخاست . جريان واقعه از اين قرار بود كه فرزندان هشام التجيبى سروران سرقسطه همواره با حكومت قرطبه بر سر صلح نبودند و چون خود داعيهء رياست داشتند از عواقب سياستى كه عبد الرحمان الناصر در سركوبى واليان محلى و خاندانهاى قديمى در پيش گرفته بود به وحشت افتادند . بودنشان در شمال در ميان ممالك مسيحى امكان توطئه و عصيان را برايشان بيشتر فراهم مىآورد . چون ميان پادشاه ليون و عبد الرحمان الناصر نبرد افتاد ، فرصتى يافتند تا مقاصد خويش را اجرا كنند . پس با محمد بن هشام التجيبى صاحب سرقسطه و خويشاوند او مطرف بن مندف التجيبى صاحب قلعهء ايوب « 27 » در نهان با راميرو پيمان دوستى بستند . محمد بن هشام به راميرو قول داد كه سر به فرمان او نهد . راميرو نيز تعهد كرد كه او را در خروج بر ضد عبد الرحمان يارى خواهد داد . آثار اين پيمان دوستى در سال 934 م كه عبد الرحمان لشكر به مملكت ليون مىبرد آشكار شد كه بنى هشام نه تنها به يارى او برنخاستند بلكه محمد بن هشام به عيان سركشى آغاز كرد و خلع طاعت نمود . سپس به فرمانروايى ليون بر سرقسطه و حوالى آن اعتراف كرد و چون برخى از سران در پاره‌اى از قلاع نخواستند در اين خيانت با او همراهى كنند راميرو لشكر برد و آنان را به فرمان آورد و دژهايشان را به محمد بن هشام تسليم نمود . سپس محمد بن هشام با تيودا ملكهء ناوار پيمان مودت بست و ناوار به اراضى اسلامى تجاوز ورزيد . بدين‌گونه سران همهء بلاد شمال بر ضد عبد الرحمان الناصر دست اتحاد به هم دادند . عبد الرحمان در بهار سال 937 م لشكر به جنگ دشمنان كشيد . از قلعهء ايوب آغاز كرد و آن را محاصره و تسخير نمود و مطرف و همهء هم‌پيمانان مسيحى او را كه راميرو به يارىاش فرستاده بود بكشت . سپس رهسپار ولايت البه شد و چند دژ را بگشود ، آنگاه به سرقسطه راند . محاصرهء سرقسطه را به احمد بن اسحاق سردار سواران
هامش
( 27 ) .duyatalaCدر جنوب غربى سرقسطه و در وسط راه سرقسطه و مدينهء سالم واقع شده .