تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
شبليس بود كه سخت مقاومت كرد و پس از نبردى دشوار تسليم گرديد و همهء ياران ابن حفصون كه در آن دژ بودند كشته شدند . جعفر پسر ابن حفصون شبانه بگريخت و به پدر خود پيوست . سپس عبد الرحمان بر دژ اشتبين در نزديكى البيره هجوم آورد . آنگاه به وادى آش لشكر برد و همهء دژهاى آنجا را تسخير كرد . سپس راهى دره‌هاى جبل الثلج ( سيرانوادا ) شد و همهء پناهگاهها و دژهاى آن سامان را نيز به تصرف درآورد . ابن حفصون قصد آن داشت كه به غرناطه حمله كند . مردم البيره كه جماعتى از لشكريان عبد الرحمان نيز با آنان بودند راه بر او گرفتند و بازش گردانيدند . عبد الرحمان همچنان در آن نواحى مىگرديد و دژها را يكى پس از ديگرى مىگرفت و بر آن سرزمينها استيلا مىيافت تا همهء عناصر شورش و عصيان را از آن حدود براند . شمارهء دژهايى كه در اين سفرهاى جنگى تسخير كرد به هفتاد مىرسيد ، همه از دژهاى مهم و استوار . عبد الرحمان از سفر سه‌ماههء خود در روز عيد اضحى به قرطبه بازگرديد « 3 » . اين نخستين جولان سرآغاز يك كشمكش طولانى و تلخ بود كه عبد الرحمان با آن دست به گريبان گرديد ، زيرا هنوز چند ماه نگذشته بود كه عناصر آشوب و انقلاب گرد آمدند و دست به حمله زدند . ابن حفصون قواى شكست‌خوردهء خود را گرد آورد . اشبيليه در پيشاپيش همه علم شورش برافراشت . چنان كه گفتيم بنى حجاج از زمان امير عبد اللّه در اين شهر مانده بودند و در آنجا امارتى مستقل تشكيل داده بودند . بنى حجاج هرچند از سوى پدر عرب بودند ولى از جانب مادر اسپانيايى به حساب مىآمدند ، ازاين‌رو در دل با حكومت قرطبه خصومت مىورزيدند . عبد الرحمان مىكوشيد قدرت مولدين را درهم شكند و طرفداران ايشان را نابود سازد ، زيرا مولدين هيچگاه با حكومت اسلامى قرطبه كه چندان جانب ايشان را رعايت نمىكرد يكدل نبودند . زعيم اشبيليه ابراهيم بن حجاج مرده بود و پسرش عبد الرحمان بن حجاج فرمانرواى اشبيليه شده بود و پسر ديگرش محمد بن حجاج در قرمونه حكومت مىكرد . چون در سال 301 ه عبد الرحمان بن حجاج درگذشت برادرش محمد از قرمونه سر برداشت و خواستار حكومت بر اشبيليه شد ، ولى مردم اشبيليه گرد زعيم ديگرى را گرفتند . اين يك مردى نيرومند بود و احمد بن مسلمة نام داشت . او نيز از بنى حجاج
هامش
( 3 ) . همان اوراق ، ص 35 - 38 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 401 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان