و كارشان بالا گرفت . ابراهيم از امير عبد اللّه خواست كه پسرش عبد الرحمان را از بند برهاند . عبد الرحمان نزد او گروگان بود و در قرطبه دربند بود . چون امير عبد الرحمان در برآوردن خواهش او درنگ كرد به خشم آمد و بار ديگر سر از طاعت برتافت و با ابن حفصون همپيمان شد و در سال 289 ه همراه او با قواى خود به جنگ سپاهيان اندلس رفت . و ما بدان خواهيم پرداخت . امير عبد اللّه خطر اين همپيمانى را دريافت و از عواقب آن بترسيد « 20 » ، ازاينرو از كرده پشيمان شد و خواهش او برآورد و پسرش را آزاد ساخت و او را در سال 289 ه با اكرام تمام نزد پدر فرستاد . ابراهيم نيز بار ديگر به صلح گراييد و به پرداخت جزيه رضا داد و پيمان با ابن حفصون را از گردن فروهشت .
امير عبد اللّه بن محمد از ديدن اين صحنههاى خضوع و اطاعت قانع شد كه سر سركشى ندارد و امور اشبيليه به آرامش گراييد « 21 » .
ابراهيم بن حجاج در ادارهء امور ولايت خود همت و براعت نشان داد . رنگ پادشاهان گرفت و براى خود دربار و نگهبانان خاص معين كرد . اينان پانصد تن همه سوار بودند ، بىهيچ پيادهاى . شهر قرمونه را جاى اسبان خود ساخت « 22 » و بر مردم ماليات نهاد و در كار حكم و قضا اصلاحات كرد و ميان دولت خود و حكومت قرطبه عقد دوستى بست . پيوسته اموال و هدايايى براى امير عبد اللّه مىفرستاد و در جنگهايش او را به لشكر يارى مىداد . ابراهيم علاوه براين مردى خوشخوى بود و محبوب مردم و بخشنده . شعرا به نزدش مىآمدند و در مدحش قصايد مىپرداختند و از او صله مىگرفتند . از شعرايى كه او را ستوده است ابو عمر بن عبدربه صاحب عقد الفريد است .
از جمله در مدح او گويد :
الا ان ابراهيم لجة ساحل * من الجود ارست فوق لجة ساحل
فاشبيلية الزهراء تزهو بوجهه * و قرمونة الغراء ذات الفضائل
هامش
( 20 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 129 .
( 21 ) . ابن حيان ، المقتبس ، ص 131 .
( 22 ) . شهر قرمونه تا به امروز بعضى محلات و دروازههاى قديم اندلس را در درون خود حفظ كرده و اين دليل استحكام آنها در ايام سلطهء مسلمانان بوده است .