تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
ابن حجاج را بكشت . چون عبد اللّه كشته شد برفور برادرش ابراهيم برجاى او نشست و فتنه بالا گرفت . بنى حجاج و يارانشان از ميان عربها به قتال اميه بسيج شدند . عاقبت اميه در حالى كه از خود دفاع مىكرد كشته شد . امير عبد اللّه بن محمد حاكم جديدى به اشبيليه فرستاد . اين حاكم عم او هشام بن عبد الرحمان بود ، ولى هشام نتوانست شهر پرخروش را آرام كند . شورشيان پسرش را كشتند و هرج‌ومرج فزونى گرفت و امن و آرامش از اشبيليه و اطراف آن رخت بربست . در اين هنگام امير عبد اللّه بن محمد پسر خود مطرف را به اشبيليه فرستاد . وزير عبد الملك بن عبد اللّه بن اميه نيز با سپاهى گران همراه او بود . مطرف در سال 282 ه / 895 م به اشبيليه راند . چون نزديك شهر رسيد ، برجست و سردار لشكر عبد الملك بن عبد اللّه را بكشت و احمد بن هاشم بن عبد العزيز را به جاى او سپهسالارى لشكر داد . آنگاه محضرى را كه او را در كارى كه كرده بود محق قلمداد مىكرد ، نزد پدرش امير عبد اللّه فرستاد . ميان مطرف و شورشيان در بيرون شهر نبرد درگرفت . مطرف آنان را شكست داد و تا باروى شهر بازپس‌راند . شمار كثيرى از ايشان را بكشت و ابراهيم بن حجاج و خالد بن خلدون و ديگران از زعماى فتنه را اسير نمود و آنان را آزاد ننمود تا آنگاه كه شهر شورش‌زده به خواستهاى او گردن نهاد و خراجى را كه پيشنهاد كرده بود بپرداخت و سران شورش فرزندان خود را به گروگان نهادند . قرار چنان شد كه ابراهيم بن حجاج و كريب بن خلدون با عنوان حاكم در ادارهء شهر شركت كنند ، ولى در فرمان قرطبه باشند « 18 » . كريب مردى ستم‌پيشه و سخت‌دل بود و مردم از او برميدند . اما ابراهيم مردى نرمخوى بود و يارانش افزون شدند . پس كفهء او بچربيد و توانست به طور نهانى از امير عبد اللّه منشور حكومت شهر را بستاند . سپس آهنگ آن نمود كه دسيسه‌اى ترتيب دهد تا كريب بن خلدون و برادرش خالد را بكشد و خود در سال 282 ه به تنهايى زمام امور اشبيليه را در دست گيرد « 19 » . عبد اللّه امارت اشبيليه و قرمونه را به او سپرد . پس ستارهء اقبال بنى حجاج تابناك شد
هامش
( 18 ) . ابن خلدون مىگويد : كريب ابتدا خود به تنهايى فرمانرواى اشبيليه بود . ابن حجاج مىكوشيد شهر را از او بستاند ، ازاين‌رو با ابن حفصون پيمان دوستى بست و بار ديگر به دوستى كريب گراييد و كريب او را با خود در امر حكومت شركت داد . العبر ، ج 7 / ص 381 . المقتبس ، ص 111 . ( 19 ) . به روايت ابن حيان : اوايل سال 286 ه . المقتبس ، ص 84 .