گسترش داد و به امرا تشبه نمود و براى خود دربار و حكومت تأسيس كرد . يحيى بن بكر مردى بخشنده بود . مسافران در راه مانده را مأوى مىداد و راهها را امن نمود .
در اواخر عهد امير عبد اللّه به فرمان او گردن نهاد . ديگر عبد الملك بن ابى الجواد بود كه در باجه و ميرتله سر برداشت . هر دوى اينان از پيروان عبد الرحمان الجليقى و ياران او بودند . در لبله ، عثمان بن عمرون خروج نمود و عامل امير را از آنجا براند و فتنه سراسر منطقه را بگرفت . اسحاق بن ابراهيم العقيلى معروف به ابن عطاف بر حصن منتيشه از اعمال جيان غلبه يافت . در عين حال خود را فرمانبردار امير عبد اللّه بن محمد قلمداد مىكرد . در شرق اندلس در ايالت تدمير ديسم بن اسحاق بشوريد و بر مرسيه و لورقه غلبه يافت و كارش بالا گرفت . ديسم مردى اديب بود و با ادبا و شعرا دوستى مىورزيد . در سال 283 ه / 896 م امير عبد اللّه به سردارى عم خود هشام بن عبد الرحمان ابن الحكم لشكرى به سركوبى او فرستاد . هشام ولايت تدمير را زير پى سپرد و در آنجا كشتار و تاراج كرد و به مرسيه حمله برد و خراج بستد . ميان نيروهاى ديسم و هشام در بيرون شهر لورقه نبردى افتاد و شورشيان منهزم شدند ، ولى نبردى سخت نبود « 16 » .
در چند جاى ديگر از شهرها و دژها شورشهاى محلى رخ داد ، ولى اغلب چندان خطرناك نبودند و همه را اثرى محدود بود و از نظر حكومت قرطبه در درجهء دوم بودند . شورشهاى عربها به سختى و مرارت شورشهاى مولدين و بربر نبود . بيشتر اين شورشيان همچنان تا آغاز حكومت الناصر بر سرير استقلال خويش باقى ماندند « 17 » .
3
اشبيليه بعد از قرطبه بزرگترين شهرهاى اندلس بود و در اين ايام صحنهء فتنههاى خونين و طولانى بود . ساكنان اشبيليه آميزهاى از عربها و مولدين و مسيحيان بودند
هامش
( 16 ) . ابن حيان ، المقتبس ، ص 118 .
( 17 ) . براى تفصيل اين شورشها رجوع كنيد به : ابن حيان ، المقتبس ، ص 9 و 11 و 16 . و همچنين ابن عذارى ، المغرب البيان ، ج 2 / ص 139 - 141 .