سپس سوار ، جعد را آزاد كرد و جعد با ابن حفصون بر قتال او همپيمان شد .
كار سوار بالا گرفت و شمار يارانش افزون شد و چون نيرو گرفت به غرناطه لشكر برد و آنجا را مركز فرماندهى خود قرارداد و ميان او و مولدين كه سردارشان ابن حفصون بود چند بار نبرد درگرفت . در يكى از اين نبردها ابن حفصون منهزم شد و چند تن از سرداران لشكرش كشته شدند . سوار ، سواركارى ماهر و شاعرى توانا بود و زبانى فصيح داشت كه به نيروى آن ديگران را جلب خويش مىگردانيد . ولى رياستش بيش از يك سال نپاييد و در كمينى كه دشمن ديرينش جعد والى البيره و حفص بن مره يكى از سرداران ابن حفصون نهاده بودند كشته شد . روزى سوار با اندكى از ياران خود ، از غرناطه بيرون آمده بود تا به جايى حمله برد . حفص سپاهيان خود را در نزديكى مدينه در چند جا پنهان كرده بود . چون سوار بيامد بر او حمله آوردند و او را كشتند و جسدش را مثله كردند . چون سوار كشته شد فرماندهى عربها را سعيد بن سليمان بن جودى السعدى زعيم قبيلهء هوازن بر عهده گرفت . او نيز مانند دوستش سوار مردى دلير و سوارى كارديده بود و شاعر و اديبى توانا و خطيبى زبانآور . باوجود سلحشورى و جنگاورى در فنون علم و ادب تبحر داشت « 10 » . قبايل عرب گرد او را گرفتند و نيروگرفت و چند بار لشكر ابن حفصون را درهم شكست ، ولى يك بار به اسارت ابن حفصون افتاد و با پرداخت فديهاى كلان آزاد شد . چون امير عبد اللّه استيلاى عرب را بر ايالت البيره ديد ، سعيد را در امارت آن ابقاء كرد و او را عنوان « امير » داد . سعيد چند سال در البيره فرمان مىراند تا در اواخر سال 284 ه / 897 م به دست معشوقهء يهودى خود به ناگاهان كشته شد . بعضى گويند قتل او به تدبير امير عبد اللّه بن محمد بود . گويند سبب هلاكت او اشعارى بود كه در ذم بنى اميه سروده بود و در آن گفته بود :
يا بنى مروان جدوا فى الهرب * نجم الثائر من وادى القصب
يا بنى مروان خلوا ملكنا * انما الملك لابناء العرب
سعيد بن جودى را شعر بسيار است . ابن الابار برخى قصايد او را نقل كرده كه
هامش
( 10 ) . ابن حيان ، المقتبس ، ص 60 و 61 .