وابستگان به آنان را كه خواستار شورش و خروج بودند با شعار استقلال و آزادى دعوت مىنمود و از ستم سلطان و گرفتن اموال ايشان و تكليفات فوق طاقت بر آنان ياد مىكرد و فرايادشان مىآورد كه چگونه عربها آنان را بندهء خود ساختند و به استقلال و آزادى ايشان خاتمه دادند و اكنون بايد برخيزند و انتقام خويش بستانند و يوغ ستم و عبوديت را از گردن خود دور كنند . اين نكته در خور توجه است كه اين شعارها در دل ساكنان اين مناطق كوهستانى حماسه مىآفريد و به دست آوردن آزادى انگيزهاى بود كه جان خويش در نبرد با حكومت قرطبه فدا سازند . بدينگونه خلق كثيرى بر گرد ابن حفصون و دعوت او گرد آمدند و به سرعت بر مناطق بسيارى استيلا يافت . با آنكه ابن حفصون مردم را به شورش و قيام دعوت مىكرد و بيشتر يارانش شورشگران بودند ، اما در مناطقى كه به دستش مىافتاد امنيت حكمفرما بود . زيرا در احكام و عقوبات برندگى خاصى داشت و هر خلاف و زشتكارى را به سختى كيفر مىداد . بالاتر از همه با يارانش يكدل و يكرنگ بود . فروتن بود . دليران را گرامى مىداشت و پاداشهاى خير مىداد .
اينها همه عواملى بود كه پايههاى نفوذ و سلطهء او را استوارى مىبخشيد .
ابن حفصون در حركت خود به سوى منطقهء وسطى به حدود جيان و بلاد متعلق به آن از نواحى غربى رسيد و بر باغه ( پريگو ) مستولى شد و حاكم آن را اسير كرد .
همچنين قبره را تصرف كرد . اين دو شهر در جنوب غربى جيان واقعاند . نيز حصن اشرس را كه در شمال ايالت ريه قرار دارد تصرف نمود . منذر بخشى از قواى خود را به آن نواحى فرستاد و حصن اشرس و چند روستا از روستاهاى مجاور قبره را بستد . در بهار سال بعد - سال 274 ه / 887 م - منذر خود با قواى خويش بيرون آمد و به آهنگ فروكوفتن قيام در جنوب و فروماليدن ابن حفصون شتابان رهسپار استان ريه گرديد و ارشدونه را كه در جنوب غربى لوشه قرار دارد محاصره كرد تا تسليم شد . عيشون حاكم ارشدونه از سوى ابن حفصون و يارانش را اسير نمود و دژ باغه ( پريگو ) را بگشود و پسران مطروح خلفاى آن مرد شورشگر را بگرفت . اينان حرب و عون و طالوت نام داشتند و هرسه را به قرطبه فرستاد و در آنجا بر دارشان كردند . با عيشون نيز خوكى و سگى را بياويختند . ابن حفصون در اثناى اين حملات همچنان به قلعهء ببشتر موضع گرفته بود .
منذر با قواى خود او را در محاصره افگند و محاصره را سخت كرد و همهء ارتباط او را با خارج قطع نمود . چون ابن حفصون دريافت كه محاصره سخت شده و خوردنى به پايان
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 345
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٣٤٥