افتاده بود و از نيرومندترين مردان دولت شده بود . منذر از او بيمناك بود و از نفوذ و استيلاى او بدگمان . دشمنان هاشم نيز موقع را مقتضى شمرده زبان به سعايت او گشوده بودند و منذر را از نقشههاى او مىترسانيدند . چون امير محمد درگذشت منذر چنان ديد كه هاشم را در همان مقام خويش باقى گذارد تا بر خلاف رأى پدر كارى نكرده باشد و بدين اميد كه كارها روى در نيكى نهد . ولى از ظاهر چنان برمىآمد كه هاشم سر آن دارد كه از طغيان بازنايستد و برخى اعمال او سبب شد كه سخن مخالفان در حق او كارگرافتد و خشم امير منذر را برانگيزد . اندكى بعد منذر تصميم خود به كار بست و فرمان داد هاشم و فرزندان و اصحاب او را دستگير كنند . سپس او را به زندان افكند و بكشت و خانهاش را خراب كرد و اموالش را بستد . اين حادثه در ماه جمادى الاول سال 273 ه يعنى دو ماه بعد از امارتش اتفاق افتاد . اين ضربتى كه وارد آورد خبر از برايى و سختدلى او مىداد . فرزندان حاجب مقتول در زندان ماندند تا پس از مرگ منذر در ايام برادرش امير عبد اللّه آزاد شدند و اموالشان به ايشان بازگشت داده شد « 1 » . هاشم بن عبد العزيز در ايام اين محنت در زندان سروده است :
سارضى به حكم اللّه فيما ينوبنى * و ما من قضاء اللّه للمرء مهرب
فمن يك امسى شامتا بىفانه * سينهل فى كاسى و شيكا و يشرب
منذر براى منصب حاجبى ، عبد الرحمان بن امية بن شهيد را به جاى حاجب مقتول برگزيد . بنى شهيد - چنان كه گفتيم - سالها بود كه مقام حاجبى و دبيرى را خاص خود كرده بودند .
منذر پس از اندكى ، حمله به طليطله را آغاز كرد ، زيرا بار ديگر شورش برپا شده بود . بسيارى از بربرهايى كه از شهر ترجيله يا ترجاله « 2 » واقع در جنوب غربى طلبيره در طليطله گردآمده بودند شورش كرده بودند . شورشيان منهزم شدند و هزاران تن از ايشان به قتل رسيد « 3 » . در اين سال محمد بن لب پيشواى پيشين ثغر اعلى به غزاى البه و
هامش
( 1 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 118 و 119 .
( 2 ) . به اسپانيايىollijurT .( 3 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 119 .