قلاع رفت و با مسيحيان نبرد كرد و ايشان را منهزم نمود . چنان كه گفتيم او سرقسطه را رها كرده بود و اينك بار ديگر به آنجا بازمىگشت « 4 » .
در اين حوادث آنچه بيش از همه منذر را به خود مشغول مىداشت پايان دادن به كار ابن حفصون بود ، مردى كه آتش فتنه را در جنوب افروخته مىداشت . ابن حفصون از آن هنگام كه خبر وفات امير محمد را شنيد و منذر دست از محاصرهء او برداشته بود بر قدرتش افزوده شده بود و روحيهاى ديگر يافته بود و در آن مىكوشيد كه سراسر شهرها و دژهاى جنوبى را به فرمان درآورد . پس سلطهء خود را بر سراسر ايالات ريه بسط داد و تا ارشدونه و مالقه و جيان و استجه و جز آن را در تصرف خود گرفت . همهء ماجراجويان و عصيانگران اندلس از هرجا بيامدند و با او يار شدند . اكنون مىخواست بر سراسر اندلس فرمان براند . ابن حفصون به نام بنى عباس دعوت آشكار كرد و با ابن الاغلب امير افريقيه ( تونس ) مكاتبه آغاز نمود ، ولى ابن الاغلب به دعوت او پاسخ نداد « 5 » . ابن حفصون يك شورشگر عادى نبود كه فقط قصد زورگويى داشته باشد و بس ، بلكه او صاحب انديشهء سياسى هم بود و مردم را به پذيرفتن آن و گردن نهادن بر آن دعوت مىنمود . چنان كه گفتيم او از مولدين بود ، ازاينرو در انقلاب او همهء مولدينى كه بر ضد عربهاى فاتح قيام كرده بودند و از حكومت قرطبه كينه به دل داشتند گردآمدند . پيش از اينكه از ملت اندلس سخن مىگفتيم ، دربارهء مولدين گفتيم كه اينان اسپانياييهايى بودند كه از آغاز فتح اسلام آوردند و بيان كرديم كه چگونه عناصرى از آنها كه از حيث كثرت و سطح اجتماعى برتر از ديگران بودند باوجود اندماجشان در جامعهء اسلامى همواره به وضوح گرايشهاى استقلالطلبى داشتند و عرب و بربر را ناخوش مىداشتند . اين گرايش به استقلال بخصوص در ثغر اعلى نمود بيشترى داشت ، زيرا بنى موسى و بنى عمروس و بنى طويل كه همه از خاندانهاى نيرومند مولدين بودند در آنجا مىزيستند و اينان طى دورهاى با حكومت مركزى رقابت مىكردند و در برابر آن مقاومت مىورزيدند . قيام ابن حفصون زعيم مولدين در جنوب مرحلهء سوم قيام مولدين بر ضد حكومت قرطبه بود . به همين سبب بود كه ابن حفصون ، مولدين و
هامش
( 4 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 118 .
( 5 ) . ابن حيان ، المقتبس ( بخش چاپشده ) ، ص 93 .