در سلك فرمانبرداران بود . چون پسرش موسى به جايش نشست سر از چنبر طاعت برتافت و در زمرهء عصيانگران درآمد . چون موسى بمرد پسرش مظفر راه پدر را ادامه داد و بنى ذوالنون زعماى آشوبهاى ثغر اوسط « 27 » شدند . اسد بن الحرث نيز در جانب رنده علم آشوب برداشت « 28 » و آتش فتنه در همهجا شعلهور گرديد . مسيحيان در شمال به فعاليت افتادند و منتظر اوج فتنه بودند . در اين هنگام فرصت به دست افتاد و بر سرزمينهاى اسلامى حمله كردند .
آشوب شمال در جبال جنوبى هم اثر گذاشت و جوانههاى فتنه به زودى رشد كرد و آرامش اندلس و تخت حكومت اموى را به خطر مىافگند . در كوهستان ببشتر ، ميان رنده و مالقه عمر بن حفصون بزرگترين شورشگران اندلس قيام كرد . عمر از همه كارديدهتر و در نتيجه خطرناكتر بود . سلسله كوههايى كه ميان رنده و مالقه قرار دارد همواره پناهگاه اشقيا و متمردان بود . عمر بن حفصون فرزند يك خانواده از مولدين بود كه نژاد گوتى داشتند . در روايات اندلسى در نسبنامهء او آمده است كه جدش كه به هنگام فتح اندلس زنده بود الفونسوى كشيش بود و جد چهارمش جعفر نخستين كسى از آن خاندان بود كه اسلام آورد « 29 » و خانوادهء ايشان در تاكرونا از اعمال رنده زيستن گرفت . پدرش حفصون مردى توانگر و شريف بود ، ولى عمر خود فاسد و بدخوى بود و به مال و جان مردم تعرض مىكرد . ديرى نكشيد كه از خاندان خود جدا شد و از پى هواها و گمراهيهاى خود رفت . گروهى از اهل فساد و گمراهى گردش جمع شدند و در مكانى منيع از كوه ببشتر در شمالشرقى جبال رنده موضع گرفتند . اين واقعه در سال 267 ه / 880 م اتفاق افتاد . ابن حيان مورخ اندلس به هنگام ذكر شورشگران ، ابن حفصون را در اين عبارت جامع وصف مىكند : « امام و پيشواى ايشان عمر بن حفصون بود ، مردى كه در باطل از همه بلندآوازهتر بود و در خلاف از همه آگاهتر و از همه خودكامهتر و حيلهگرتر و نيرومندتر . » « 30 »
هامش
( 27 ) . مخطوط كتابخانهء قرويين ، برگ 272 ب .
( 28 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 3 / ص 131 .
( 29 ) . ابن خلدون دربارهء ابن حفصون گويد كه نام او عمر بن حفصون بن عمر بن جعفر بن دميان ابن فرغلوش بن ادفونش القس بود . ج 4 / ص 134 . صاحب البيان المغرب نام ديگرى براين نامها افزوده است . ج 2 / ص 108 .
( 30 ) . ابن حيان در المقتبس ، و آن جلد سوم است كه به كوشش خاورشناس كشيش ملشور آنتونيا در پاريس به سال 1937 به چاپ رسيده ، ص 9 .