تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
و به استحكامات بطليوس پرداخت و شهر را آمادهء دفاع و مقاومت نمود . آنگاه جاسوسان خود به قرطبه فرستاد و آنان احوال و حركات امير را به او گزارش مىكردند . عبد الرحمان ابن مروان با الفونسوى سوم پادشاه ليون پيمان دوستى بست . او ياران خود را به مذهبى نوين كه آميزه‌اى از اسلام و مسيحيت بود دعوت مىكرد . يك سال براين منوال ببود و پيوسته بلاد اطراف را مورد حمله قرار مىداد و مردم را مىكشت و اموال و متاعشان را به غارت مىبرد . چون ستم و تجاوز از حد گذرانيد و مسلمانان آن نواحى فرياد برداشتند و او نيز از سوى خود عصيان آشكار كرد و گفت كه از فرمان قرطبه بيرون آمده است ، امير محمد آهنگ آن كرد كه عقوبتش كند و شرش را از سر مردم كم نمايد . پس به رياست پسرش منذر حمله‌اى عظيم را تدارك ديد . سردار سپاه وزير برگزيده‌اش هاشم بن عبد العزيز بود . اين حمله در ماه شعبان سال 262 ه / 876 م به بطليوس آغاز شد . چون عبد الرحمان ابن مروان از حركت لشكر قرطبه خبر يافت و ديد به علت گشادگى شهر نمىتواند از بطليوس دفاع كند با قواى خود از آنجا خارج شد و خيل عظيمى از مولدين كه در آن حوالى بودند از وحشت قواى امير به او پيوستند . عبد الرحمان بن مروان به دژ منيع كركى يا كركو كه در همان نزديكى بود فرود آمد و نزد سعدون السرنياقى كس فرستاد و از او يارى خواست . منذر و هاشم به بطليوس رفتند . آن را خالى يافتند . پس از پى او براندند . هاشم به دژ منت سلود ( منت شلوط ) در جنوب بطليوس فرود آمد ، زيرا بيم آن داشت كه شورشيان او را فروگيرند . منذر گرداگرد دژ كركى را محاصره كرد . در اين اثنا سعدون السرنياقى با ياران خود برسيد . نيروى عظيمى هم از مسيحيان كه پادشاه ليون به يارىاش فرستاده بود همراه او بود . و در شهر قلمريه با پادگانى كه در آنجا بود درگير شد . اينان قومى از بربر بودند از بنى دانس از قبيلهء مصموده . سعدون جمعى از آنان را بكشت . چون بربرها خود را رعاياى قرطبه مىدانستند نزد هاشم بن عبد العزيز كس فرستادند و از او دادخواهى كردند . هاشم از طلايه‌داران خود دريافت كه سعدون با لشكر خود مىآيد و شنيد كه بر سر مردم قلمريه چه آورده‌اند . پس به قصد انتقامجويى لشكر در حركت آورد . سعدون سردارى كارديده و دلير بود . گروههايى از سواران و تيراندازان مجرب و برگزيده در خدمت او بودند . بيشتر نيروى خود در پشت تپه‌ها مخفى كرد و براى رويارويى با سپاه هاشم پيش تاخت . هاشم معتقد بود كه به آسانى