رفت و در آن نواحى هرچه بود از درختها و مزارع بركند و بيابانى بىآب و گياه برجاى نهاد ، ولى نتوانست سرقسطه را از اسماعيل بن موسى بستاند . برادر اسماعيل فرتون به جاى برادر ديگرش مطرف در تطيله مكان گرفته بود . اين دو شورشگر با الفونسوى سوم پادشاه ليون عقد دوستى بستند . منذر به وشقه لشكر برد ، سپس به بنبلونه پايتخت ناوار راند و در آن نواحى كشتار و تاراج كرد ، ولى كوششهايش به جايى منتهى نشد « 21 » .
حوادث شمال و انقلابات بنى موسى سالها حكومت قرطبه را به خود مشغول داشته بود . در سال 264 ه / 878 م منذر بار ديگر به ثغر اعلى لشكر برد و در مزارع و صحراهاى اطراف سرقسطه و تطيله تاخت و تاز كرد ، ولى نتوانست آن دو شهر را تصرف كند ، اما كشت و زرع آن را نابود كرد و بسيارى از مردمش را به قتل آورد . در سال بعد ، سال 265 ه منذر به غزو ثغر اعلى بازگرديد و شهر سرقسطه و ديگر بلاد بنى موسى را محاصره كرد و اتلاف و خرابى بار آورد . با اين همه تا چند سال بعد ناحيهء شمال از تسلط حكومت قرطبه به دور بود . ديگر نواحى اندلس هم در اين سالها دستخوش يك سلسله آشوبها بود و ما در آتيه به ذكر آنها خواهيم پرداخت . حكومت قرطبه به بلاد ثغر اعلى بسيار اهميت مىداد ، زيرا همجوار ممالك مسيحيان بود . پس در سال 268 ه / 882 م امير محمد پسر خود منذر را در رأس لشكرى عظيم روانهء شمال نمود . سردار بزرگ هاشم بن عبد العزيز همراه او بود . منذر سردارى شجاع و مجرب بود . در اين سفر آهنگ آن داشت كه شورش و زعماى آن را در شمال نابود سازد . شتابان به سرقسطه رفت و چون نتوانست شهر را مورد حمله قرار دهد به ويران ساختن دژهاى اطراف آن پرداخت و بر آنها مستولى شد . از جمله دژ روطه را كه از استوارترين دژهاى آن بود تصرف كرد و عبد الواحد روطى « شجاعترين مردم زمان » « 22 » خود را اسير نمود ، سپس لارده و حوالى آن را بگرفت . محمد بن لب بن موسى به او پيوست . محمد با عموهاى خود كه او را سهمى از حكومت نداده بودند دشمنى داشت . چون اسماعيل ابن موسى صاحب سرقسطه مقاومت را بيهوده ديد فرمانبردارى خود را به امير اعلان داشت و گروگانهاى خود را بفرستاد . منذر بن محمد از آن پس لشكر به البه راند و از
هامش
( 21 ) . مخطوط كتابخانهء قرويين ، برگ 272 الف .
( 22 ) . ابن الاثير ، الكامل ، ج 7 / ص 122 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 107 .