تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
محمد در سال 257 ه / 871 م به سردارى عبد الغافر بن عبد العزيز حملهء تازه‌اى به ثغر اعلى نمود . بقاياى لشكر عمروس بگريختند و پسرش زكريا و جماعتى از ياران و خاندانش در بند اسارت افتادند . همه را بر دروازهء شهر سرقسطه كشتند و سرهاشان را در حالى كه بر نيزه كرده بودند پيشاپيش مىبردند « 19 » . از اين وضع چنان برمىآمد كه آشوب شمال فرونشسته است . ولى شورش و اغتشاش شمال در نهايت شدت خود بازگرديد . نيروهاى اندلسى تا به قرطبه بازگرديد بنى موسى بار ديگر سر برداشتند . مطرف و برادرش اسماعيل پسران موسى به تطيله راندند و آن را از عاملش عبد الوهاب بن مغيث بستدند و نيز سرقسطه را از پسر او محمد بن عبد الوهاب گرفتند . مطرف تطيله را در ماه صفر سال 258 ه / 871 م تصرف كرد و اسماعيل در ماه ربيع الاول همان سال سرقسطه را . چون كار به اينجا كشيد محمد تصميم گرفت كه خود به جنگ شورشيان رود . در سال بعد يعنى سال 259 ه / 872 م با سپاه خود بيرون آمد و در راه به طليطله رفت تا با مردمش عقد صلح بندد و آنان را امان دهد و گروگانهايشان را بگيرد . سپس به ثغر اعلى راند و شتابان رهسپار تطيله شد و بر آن مستولى گرديد و مطرف بن موسى و پسران او را بگرفت و در روايت ديگر آمده است كه مطرف علاوه بر تطيله ، وشقه را نيز تصرف كرده و در آنجا استقرار يافته بود . عمروس صاحب پيشين وشقه توانست مردم آنجا را بر ضد مطرف برانگيزد و كار به آنجا كشيد كه وشقه را از او بستد و او را بگرفت و فرزندان و زنش را كه دختر گارسيا پادشاه ناوار بود اسير كرد و او را به همسرى خود درآورد . چون امير محمد با لشكر خود برسيد عمروس به شتاب اعلان فرمانبردارى نمود و امان خواست . امير خواهش او اجابت كرد و او را بر امارت وشقه و اعمال آن ابقا كرد و مطرف و فرزندان او را از او تحويل گرفت « 20 » . امير محمد پس از اين پيروزى رهسپار ناوار شد و مزارع اطراف آن را ويران نمود و به قرطبه بازگرديد و فرمان داد تا مطرف و سه پسرش را كشتند و سرهايشان را بر در قصر بياويخت . در سال بعد ، سال 260 ه امير محمد لشكر به شمال فرستاد و پسرش منذر را با آن همراه نمود . سردار اين سپاه هاشم بن عبد العزيز بود . منذر به سرقسطه
هامش
( 19 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 103 . مخطوط كتابخانهء قرويين ، برگ 269 الف . ( 20 ) . اين روايت عيسى بن احمد رازى است كه ابن حيان نقل كرده است . مخطوط كتابخانهء قرويين ، برگ 270 ب .