بدين طريق عبد الرحمان از ميان يازده پسر خود هشام را به ولايتعهدى برگزيد ، زيرا هشام را مواهب و مزايايى بود كه اين انتخاب را ايجاب مىكرد . هشام در سال 139 ه / 756 م « 2 » در قرطبه متولد شده بود . مادرش كنيز ام ولد « 3 » بود و زنى زيبا كه حلل « 4 » ناميده مىشد . محبوبترين زنان عبد الرحمان بود و بيش از ديگر زنان در شوى نفوذ داشت .
هنگامى كه عبد الرحمان درگذشت هشام در مقر فرمانروايى خود ، مارده بود .
برادرش عبد اللّه البلنسى براى او بيعت گرفت . در عين حال با او دل بد داشت ، زيرا عبد اللّه نيز چون برادر ديگرش سليمان خود را شايان جانشينى پدر مىدانست نه كوچكترين برادران را . هشام چند روز پس از مرگ پدر به قرطبه وارد شد و در آغاز جمادى الاول سال 172 ه / 788 م با او بيعت كردند . هنگامى كه بر تخت فرمانروايى نشست جوانى سى و سه ساله بود ، عاقل و دورانديش و دلير و بااراده و عادل و پرهيزگار و متواضع و نرمخوى و دوستدار نيكى . ابن عبدربه صاحب العقد الفريد دربارهء او مىگويد : « از جهت صورت زيباترين مردم و از جهت سيرت شريفترين ايشان . جوانمرد بود و به كتاب و سنت حكم مىكرد . زكات را از آن كس كه بر او واجب بود مىگرفت و در جاى خود خرج مىكرد . حتى در ايام نوجوانى نيز از او خطايى مشاهدت نيفتاد » . از جهت تواضع چنان بود كه شبها خود در كوچههاى قرطبه در ميان ديگر مردم مىگشت و شكايات آنان را به گوش خود مىشنيد . بيماران را عيادت مىكرد و بر جنازهها حاضر مىشد . چه بسا در شبهاى تاريك و بارانى از خانه بيرون مىآمد و كيسههاى پول در مساجد مىافگند تا آنان كه در مسجد هستند آن كيسهها بردارند ، باشد كه سبب اجتماع نمازگزاران شود . هشام به هر وسيله كه بود به فرياد دادخواهان مىرسيد « 5 » . مىخواست روشى چون روش عمر بن عبد العزيز پيش گيرد . گروهى از ثقات را به ديگر شهرها مىفرستاد تا در راه و روش عمال بنگرند
هامش
( 2 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 62 . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 37 .
( 3 ) . ام ولد كنيزى است كه از سرور خود صاحب فرزند شود . در چنين صورت فروختن و بخشيدن او جايز نيست .
( 4 ) . در روايتى « حوراء » و در روايت ديگر « جمال » .
( 5 ) . رجوع كنيد به : اخبار مجموعه ، ص 120 و 121 . ابن الاثير ، الكامل ، ج 6 / ص 37 . العقد الفريد ، ( مصر - 1928 ) ، ج 3 / ص 202 . عبد الواحد المراكشى ، المعجب ، ص 10 .