پلايو و گروه او را در حمله و تجاوز و تاراج به اراضى مسلمانان دلير مىكردند .
امارت مسيحى نوين در خلال اين پريشانيها نمو مىكرد و بازوانش قوى مىشد و مسيحيان از هر سو به زير پرچم پلايوگرد مىآمدند .
التاميرا مىگويد : « مبارزهء پلايو و ياران اشرافش همه براى آن بود كه جزئى از سرزمينهاى از دست رفته را بازپس ستانند . از ديگر سو احترام فاتحان به دين و آيين مغلوبان اجازه نداد كه مبارزه رنگ دينى يا نژادى به خود گيرد ، بلكه مدار آن از جانب اشراف و رجال دين بازپس گرفتن بخشى از املاك و تجديد هيبت ملك بود . » « 11 »
پلايو قريب به نوزده سال بر جليقيه فرمان راند و در سال 737 م درگذشت .
برخى روايات مسيحى سال وفات او را بعد از 737 م ذكر كرده مىگويند كه پلايو تا ايام حكومت عبد الرحمان بن يوسف الفهرى بر اندلس 127 - 137 ه / 745 - 755 م زنده بود و جنگى كه ميان منوسه و پلايو رخ داد ميان سالهاى 746 و 751 « 12 » بود و اين روايتى ضعيف است ، زيرا منوسه در سال 114 ه / 732 م چنان كه گفتيم درگذشته است . روايت اسلامى در ترتيب وقايع و تواريخ در اين مورد روشن و دقيق است .
چون پلايو درگذشت پسرش فاويلا به جايش نشست ، ولى حكومتش دوام نيافت و پس از دو سال در سال 739 م بمرد . دوك پتروس امير كانتابريا نيز در همين سال درگذشت و پسرش الفونسو ، دوك كانتابريا به جايش نشست . اين امارت كوچك مسيحى نيز كمكم نيرومند شد و ميان آن و حكومت جليقيه رشتههاى دوستى استوار گرديد ، بدينگونه كه الفونسو دختر پلايو را كه ارموزنده يا هرمزنده نام داشت به زنى گرفت . چون فاويلا پسر پلايو درگذشت مردم جليقيه الفونسو دوك كانتابريا را به پادشاهى خود برگزيدند و آن دو امارت يكى شدند و از آن يك مملكت مسيحى پديد آمد كه همان مملكت مسيحى ليون است يا بنا به روايات اسلامى مملكت جليقيه .
مملكت جديد از بلاد بشكنس تا ساحل اقيانوس از شرق به غرب و از خليج بسكونيه تا نهردويره از شمال به جنوب گسترده بود و شامل مناطق دور و همه بيابان و كوهستانهاى صعب العبور بود و پوشيده از چشم حكام مسلمان و دور از لشكركشيهاى
هامش
( 11 ) .. 422 . p . I . loV ; anapsE ed airotsiH : arimatlA . R( 12 ) .. 941 841 . p . I ; dibi : hcabhcsA