بودند بگريخت . فاطمى بر لشگرگاه او دست يافت و جمع كثيرى از بزرگان لشكرش را به قتل آورد . اين واقعه در سال 155 ه اتفاق افتاد « 14 » .
بدينگونه حملات پىدرپى براى فرونشاندن انقلابات در اين منطقهء صعبالعبور به شكست منجر شد . عبد الرحمان بار ديگر لشكر به شنت بريه كشيد و در اين بار براى از هم پاشيدن لشكر فاطمى وسيلهء تازهاى يافت . يكى از بزرگان بربر را در شرق اندلس به نام هلال مديونى فراخواند و ضمن آنكه او را در قلمرو خويش ابقا كرد نواحيى را كه فاطمى بر آن غلبه يافته بود به او داد و به فرمان درآوردن آنها را به عهدهء او گذاشت . اين حيله اثر خود را بخشيد و در صفوف بربرها تفرقه افكند . بسيارى ياران فاطمى از گردش پراكنده شدند و او مجبور شد بار ديگر از شنت بريه بيرون رود و در كوهها موضع گيرد . در همين حال عبد الرحمان سخت به تعقيب او پرداخته بود . سنگرهايش را يكى پس از ديگرى تسخير مىكرد و يارانش را در هرجا كه مىيافت دربند مىكشيد . عبد الرحمان سرگرم نبرد با فاطمى بود كه خبر يافت در اشبيليه و لبله و باجه آتش انقلاب افروخته شده و يمنيان ، ياران ابو الصباح قوام اين شورش هستند . در رأس شورش اشبيليه سردار قديمى اشبيليه حيوة بن ملامس الحضرمى بود و در باجه عبد الغافر اليحصبى و در لبله عمر بن طالوت . اين دو ، پسر عمان ابو الصباح بودند . بسيارى از بربرها نيز به آنها پيوسته بودند . اين سه سپاهيان خود را بسيج كرده در غيبت عبد الرحمان عازم قرطبه شدند . بدر غلام عبد الرحمان به جاى او در قرطبه بود « 15 » . عبد الرحمان شتابان بازگشت و بىدرنگ براى رويارويى با شورشگران بيرون آمد و در وادى منبس بر كنار رود بمبيزار از شعب وادى الكبير با آنان روبهرو شد و در آغاز ، چند جنگ محلى ميانشان درگرفت . اينبار نيز عبد الرحمان دست به حيله زد ، بدينگونه كه جمعى از وجوه بربر را كه در لشكرگاهش بودند فرمان داد كه نزد دوستان بربر خود در سپاه مخالفان بروند و آنان را قانع كنند كه يارىشان از يمنيان اشتباه است ، زيرا اگر عربها بر او پيروز شوند براى بربرها عاقبتى خوش نخواهد داشت . اين رسولان در تاريكى شب خود را
هامش
( 14 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 56 و 57 . الكامل ، ج 5 / ص 224 . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 123 .
( 15 ) . ابن اثير مىگويد پسر خود سليمان را در قرطبه به جاى خويش نهاده بود . ج 6 / ص 3 .