تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
در اين هنگام يوسف وصميل نيز لشكرهاى خود را كه بيشترشان از فهريان و قيسيان بودند ، بسيج مىكردند . لشكر يوسف لشكر ضعيفى بود ، زيرا بسيارى از جنگجويانش در خلال جنگها و فتنه‌هاى پىدرپى رفته بودند و چون دعوت عبد الرحمان ابن معاويه آشكار شد باز هم جمعى از ايشان به او پيوستند و هرچه بيشتر روى به تفرقه و ضعف نهاد . يوسف با لشكر خود حركت كرد و به مساره مكانى در نزديكى حد غربى قرطبه بر ساحل نهر وادى الكبير قرار گرفت . عبد الرحمان در كرانهء جنوبى نهر بود ، در قريه‌اى به نام بله‌نوبه ( ويلانويوا
aveunalliV
« 14 » ) . سه روز آب نهر ميان دو لشكر جدايى افكنده بود . روز چهارم كه روز پنجشنبه نهم ذو الحجه بود آب فرونشست و گدارهايى خشك شد . كوشش يوسف براى بستن پيمان صلح به جايى نرسيد و روز ديگر يعنى روز جمعه عبد الرحمان عزم نبرد كرد . آن روز روز عيد اضحى بود . اين روز را بدان سبب كه واقعهء « مرج راهط » در آن اتفاق افتاده بود مبارك شمرد ، زيرا در آن روز جدش مروان بن الحكم بر قواى عبد اللّه بن زبير پيروز شده بود . سردار لشكر اموى ضحاك بن قيس الفهرى بود . آن سال ، سال 64 ه نيز عيد اضحى در روز جمعه بود . بارى روز بعد عبد الرحمان با لشكر خود از نهر گذشت . لشكر اموى پيشتازانه حمله كرد . يوسف بن عبد الرحمان به سبب داشتن شمار بسيارى مردان سواره بر عبد الرحمان برترى داشت ، ولى سپاهش يكدل نبود . سپاه عبد الرحمان با وجود شمار اندكش از عزمى راسخ و اراده‌اى استوار برخوردار بود . جنگى سخت ولى كوتاه درگرفت . هنوز روز به نيمه نرسيده بود كه جمع يوسف پراكنده شد و سپاهش سخت درهم شكست و رخت و تختش به تاراج رفت و بسيارى از سران قيس و فهر كشته شدند « 15 » . يوسف به طليطله گريخت . پسرش عبد الرحمان در طليطله بود ، وصميل به جيان فرار كرد . عبد الرحمان اموى و يارانش بىآنكه با مقاومتى روبه‌رو شوند به قرطبه درآمدند . عبد الرحمان لشكريان خود را فرمان داد كه به اعتدال و قناعت خو گيرند و خانه و اموال و اهل و عيال دشمنان خود را از تعرض اسارت و غارت حفظ كرد . نماز جمعه را در مسجد جامع قرطبه به‌جاى آورد ، سپس
هامش
( 14 ) . ابن القوطيه ، تاريخ افتتاح الاندلس ، ص 26 . ( 15 ) . برخى در شمار كشتگان رقمى مبالغه‌آميز آورده‌اند : هفتاد هزار ( ابن القوطيه ، ص 27 ) .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 165 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان