نبرد ميان رياست بر سراسر كشور و عصبيتهاى پراكنده . بربرها كه خود در اين فتنهها عنصر نيرومندى بودند و كينهء خود را به عرب حفظ كرده بودند ، سعى در آن داشتند تا هرچه را از املاك و اراضى در طول جنگهاى داخلى از دست داده بودند ، بازپس گيرند .
اما آن خطرى كه دولت اسلامى را تهديد مىكرد ، اسپانياى مسيحى بود كه توانسته بود از درون اين كشمكشها و انقلابات سر بردارد و مملكت مستقلى در شمال تشكيل دهد ، همچنين مملكت نيرومند فرنگان كه توانسته بود اراضى اسلامى را در آن سوى كوه پيرنه به تصرف گيرد . مسيحيان شمال و فرنگان هردو منتظر چنين روزى بودند و از خلال آن تفرقهها و ضعفها فرصت زدن آخرين ضربه را چشم مىداشتند .
با بسيارى از سران شورشگران رابطهء دوستى برقرار كرده آنان را با دادن وعدههاى يارى و راهنمايى تحريك مىكردند و از آنان به عنوان وسيلهاى براى پارهپاره كردن اندلس اسلامى و جدا كردن يكيك بخشهاى آن ، سود مىبردند .
عبد الرحمان از فرداى پيروزى خود با اين خطرها و مشكلات روبهرو شد .
بر او بود كه اين همه را سركوب كند تا اندلس متحد و يكپارچه قد علم كند . آن امير جوان كه در روز پيروزى تنها بيست و شش سال از عمرش مىگذشت مرد چنين ميدانى بود . سى و دو سال باقى عمر خود را در كشمكشى مستمر سپرى ساخت .
از معركهاى بيرون نيامده به معركهاى ديگر مىافتاد ، شورشى را فروننشانده شورشى ديگر برپا مىشد ، آشوبگرى را برجاى سرد نكرده آشوبگرى ديگر آتش مىافروخت .
در سراسر اندلس ناحيه يا شهرى نبود مگر آنكه بر ضد او قيام كرد ، قبيلهاى نماند مگر آنكه رياست را براى خود مىخواست ، نيرويى پنهان يا آشكار نبود مگر آنكه براى سرنگونى او تلاش مىكرد . اندلس در سراسر مدت فرمانروايى او آتشفشان خروشانى بود كه در لهيب جنگ و شورش و توطئه مىسوخت . عبد الرحمان در برابر همهء اينها استوار ايستاد و با هوشيارى و اقدام و عزم و چابكى توانست براين مشكلات فايق آيد و زمام اختيار اندلس را در دستهاى نيرومند خود بفشارد و دولتى تشكيل دهد كه بيش از دو قرن برپاى باشد . تفرقهاى كه ميان مخالفان او بود ، مهمترين عامل پيروزىاش بود . پس از يوسف الفهرى و صميل بن حاتم ديگر مركزى نبود كه دشمنانش بر گردش حلقه زنند . نيروهاى مخالف او در نواحى و شهرها پراكنده بودند و هر گروه گرد يكى از زعماى محلى را گرفته بود . از اين گذشته آنان
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 167
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص١٦٧