رسيدند . آن دو را خواهرش ام الاصبغ با نقدينه و جواهر نزد او فرستاده بود .
عبد الرحمان از مصر به برقه رفت و به خويشاوندان مادرىاش افراد قبيلهء بنى نفزه پيوست . اينان از بربرهاى طرابلس بودند . مادر عبد الرحمان از بربرها بود ، زنى موسوم به راح . تا فرصتى دست دهد نزد آنان ماند . ظاهرا استيلاى بر افريقيه از ذهن آن جوان دلير و حادثهجوى دور نبود . افريقيه از يك ربع قرن پيش مورد توجه كسانى بود كه مىخواستند بر ضد حكومت قيام كنند . عبد الرحمان بن حبيب الفهرى در سال 127 ه اندلس را از آن خود كرده بود . چون دولت بنى اميه زوال يافت - چنان كه گفتيم - به نام بنى عباس دعوت كرد . ولى جوان اموى هيچ راهى براى نيل به اين مقصود در پيش پاى خود نمىديد . عبد الرحمان بن حبيب بيمناك بود كه مبادا بنى اميه در افريقيه آشكار شوند و آنجا پايگاهى براى ديگر پناهندگان شود . اين بود كه دو پسر وليد بن يزيد بن عبد الملك را كشت و ديگران را به بند كشيد و اموالشان را مصادره نمود . چون از وجود عبد الرحمان اموى در افريقيه ، خبر يافت كوشيد دستگيرش كند ولى عبد الرحمان توانست بگريزد . با ديگر يارانش به مغرب اقصى گريخت و چندى در آن حوالى مىگرديد و با مشكلات بسيار روبهرو شد و در هر گام مرگ يا اسارت خود را پيش چشم مىديد . مدتى در مغيله بهطور اختفاء نزد شيخى از شيوخ بربر به نام وانسوس زندگى كرد . اين شيخ بعدها در نزد او مقامى يافت . سپس نزد طايفهاى از زناته كه در ساحل دريا بودند رفت و روزهايى نيز در طليطله و ديگر بلاد زيست .
در هنگامى كه از اين سو به آن سوى مىرفت در احوال اندلس و اخبار آن به جستجو و تفحص پرداخت و همواره در پى فرصتى بود كه از دريا بگذرد و به آنجا فرود آيد .
در اواخر سال 136 ه / 753 م براى او فرصت عمل فراهم آمد و چون شنيد كه در اندلس ميان مضرى و يمنى اختلاف بالاگرفته است اميد پيروزى در دلش قوت گرفت . غلام خود بدر را به اندلس فرستاد تا اوضاع آنجا را نيك بررسى كند و دعوت او را ميان هواخواهان بنى اميه و مردم شام بگسترد . بدر در ساحل البيره ( كورهء غرناطه ) فرود آمد . گفتيم كه شاميان در اين ناحيه سكونت داشتند و رياست امويان يا مروانيان و شاميان در آن روزگار به عهدهء دو تن از موالى بنى اميه ابو عثمان عبيد اللّه بن عثمان و دامادش عبد اللّه بن خالد بود . بدر نزد ابو عثمان رفت و رسالت عبد الرحمان را به او ابلاغ كرد و او را سوگند داد كه به يارىاش برخيزد و دعوت او را در ميان دوستان و
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص١٦١