تقدير چنان بود كه فردى از اين خاندان چون بذرى در سرزمين ديگر افتد و از آن درختى باسق سر بر كشد . از كسانى كه از اين كشتار هولناك جان بسلامت برد جوانى از نوادگان هشام بن عبد الملك بود موسوم به عبد الرحمان بن معاوية بن هشام .
عبد الرحمان در آن روزگاران كه بنى اميه دستخوش فنا مىشدند ، با زن و فرزند و برادران خود در قريهاى موسوم به ديرخنان از اعمال قنسرين زندگى مىكرد .
عبد الرحمان بيست سال پيش ، يعنى در سال 113 ه / 731 م در آنجا زاده شده بود .
بعضى مىگويند زادگاه او در عليا از اعمال تدمر بود . پدرش معاويه در جوانى در حيات پدر خود هشام بن عبد الملك در سال 118 ه مرده بود . نياى او هشام ، او و برادرانش را پرورش داد . چون تخت خلافت بنى اميه سرنگون شد عبد الرحمان با خانوادهء خود به ناحيهء فرات گريخت و در آنجا در روستايى پنهان شد و به سرانجام كار خويش مىانديشيد . سپاه سياهجامگان در آن نواحى آشكار شدند و از پى افراد آن خاندان گشتند . عبد الرحمان مبادرت به فرار نمود . جريان فرار خود را خود براى ما نقل مىكند كه به هنگام فرار چگونه جمعى از تعقيبكنندگان نزديك بود فروگيرندش و او با برادر خردسالش به كنار نهر رسيده بودند . هردو به آب جستند . عبد الرحمان توانست با شنا خود را به آن سوى آب برساند ، ولى آن كودك شنا نمىتوانست و از وحشت آب بازگشت . در كرانهء رودخانه خيل تعقيبكنندگان منتظر او بودند و چون پاى بر خشكى نهاد گرفتند و در برابر چشمان برادر سر از تنش جدا ساختند و قلب برادر را از بيم و اندوه پركردند « 7 » . چون عبد الرحمان از دست سياهجامگان رهايى يافت پنهانى راهى جنوب شد كه به مغرب رود . مىگويد از همان آغاز مقصد او مغرب بود و او به خود وعده مىداد كه اگر پايش به اندلس برسد مردم اندلس او را فرونخواهند گذاشت . ديگر مردان اموى نيز چنين تصورى از اندلس داشتند و پيش از فروريختن كاخ خلافتشان چنين پيشگويى مىكردند « 8 » .
عبد الرحمان از فلسطين گذشت و به مصر درآمد . دو غلامش بدر و سالم به او
هامش
( 7 ) . اين روايت را صاحب اخبار مجموعه ، ص 51 - 53 آورده . همچنين ابن حيان مورخ اندلسى نيز آن را ذكر كرده و مقرى در نفح الطيب ، ج 2 / ص 62 و 63 آن را نقل كرده است .
( 8 ) . اخبار مجموعه ، ص 51 . المقرى ، نفح الطيب ، ج 2 / ص 62 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 43 .
ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 121 .