در اندلس از سوى خود فرمان مىراند و اندلس در آن هنگام دولتى مستقل بود كه سرنوشت آن و قدرتهايى كه بر آن فرمان مىراندند وابسته به بازى حوادث بود .
انقلابى كه در مشرق رخ داده بود در اندلس نيز انعكاس يافت و برخى از مخالفان يوسف نغمهء دعوت براى بنى عباس را ساز كرده بودند ، بدين طمع كه از آن نمد كلاهى يابند ، ولى اين انعكاس آنچنان قوى نبود كه صاحب تأثيرى باشد . يوسف همچنان در مقام خويش مستقر بود و با كسانى كه بر ضد او خروج كرده بودند با قوت و عزمى راسخ ايستادگى مىكرد . ترديد نيست كه يوسف مىكوشيد اين سلطهاى را كه دست تقدير بر او ارزانى داشته بود نگهدارد ، حتى در آينده توانست از اندلس يك كشور مستقل و نيرومند به وجود آورد كه خود بر تخت پادشاهىاش بنشيند و يك خاندان شاهى جديد از فرزندان و اعقاب خود به وجود آورد و اين ميراث عظيم و گرانبها را به آنان منتقل گرداند .
حوادث مشرق از عوامل و پيشامدهاى ديگر گرانبار بود ، از جمله آنكه چون بنى عباس بر دولت بنى اميه پيروز شدند و خاندان ايشان را پراكنده ساختند ، به تعقيب بقاياى امراء و زعماى ايشان پرداختند تا ديگر در آينده نتوانند به هيچ روى قد علم كنند . ابو العباس عبد اللّه السفاح اين تعقيب خونين را به عم خود عبد اللّه بن على كه در شام بود واگذاشت « 1 » . عبد اللّه بن على سران و بزرگان اموى را در هرجا كه پنهان شده بودند بيافت و در دستگيرى و ريختن خون آنها هيچ درنگ نكرد ، تا جماعتى عظيم از امراء و سران آن قوم طعمهء تيغ هلاك شدند . حتى بر زنان و كودكان ابقاء نكرد . چون خبر يافت كه بسيارى از ايشان گريخته و به نهانگاهها پناه بردهاند ، و پنداشتهاند كه ابو العباس از آن افراط پشيمان شده و آنان را مشمول عفو و امان خود ساخته ، او نيز وعدهء عفو داد . بسيارى از ايشان به اين وعده فريفته شدند و دعوت او را اجابت كردند و آشكار گرديدند . عبد اللّه بن على با حيله توانست هفتاد تن ديگر از بزرگان آنان را بگيرد و بكشد . عبد اللّه با كشتگان نيز رفتارى خشن داشت ، آنان را
هامش
( 1 ) . يكى از شعراء كه از داعيان بنى عباس بود موسوم به سديف بن ميمون به اين تعقيب در شعر خود اشاره كرده است . او شعر خود را در برابر ابو العباس السفاح خوانده است :لا يغرنك ماترى من رجال * ان تحت الضلوع داء دويا
فضع السيف و ارفع السوط حتى * لاترى فوق ظهرها امويا