ياران او بودند مسيحيان نيز به دو پيوستند . عروه به اشبيليه لشكر برد و بر آن مستولى شد . دامنهء انقلاب او در آن حوالى گسترده شد . يوسف سپاهى به جنگش فرستاد . عروه آن سپاه درهم شكست . يوسف خود به جنگ او رفت . ميانشان نبردهايى هولناك درگرفت . عاقبت عروه شكست خورد و به اسارت افتاد و با چند تن از يارانش به قتل رسيد . از همهء اين شورشها وسيعتر ، شورشى بود كه در اين ايام در شمال شكل مىگرفت و هدفش خلع يوسف بن عبد الرحمان الفهرى و صميل بن حاتم و از ميان بردن سلطهء آن دو بود . هستهء اين شورش يكى از زعماى مضر بود ، صاحب رشادت و جاه ، موسوم به عامر بن عمرو بن وهب العبدرى . عامر مردى اصيل در عصبيت و حسب بود با متابعان بسيار و جاهى و مرتبتى عظيم . عامر مضريان را در خلال حوادث رهبرى و رياست كرده بود . پيش از آنكه يوسف بن عبد الرحمان به حكومت دست يابد عامر از دوستان او بود و همانند او از سرداران لشكر بود . چون يوسف به امارت رسيد او را از رياست و فرماندهى عزل كرد . پس عامر نيز به زمرهء مخالفان يوسف و صميل پيوست و از اينكه آن دو همهء مقامها را به خود اختصاص داده بودند و به ديگران نمىپرداختند ، به خشم آمده بود . چون اندلس دستخوش آتش فتنه شد و باد آشوب در همهجا وزيدن گرفت به انديشهء تهيهء وسايل خروج افتاد . عامر پيش از اين بر جزيرة الخضراء نفوذ خود گسترده بود . سپس به قرطبه رفت و نشست تا چه پيش آيد .
به ابو جعفر المنصور خليفهء عباسىنامه نوشت و از او خواست كه اجازت دهد براى او دعوت كند و به نام او بر اندلس فرمان راند و خليفه برايش منشور امارت فرستد .
عامر دست دوستى به جانب يمنيان دراز كرد و بر ضد يوسف و صميل به كوشش پرداخت و جنگ شقنده را كه آن دو در ريختن خون ايشان آنهمه اسراف كرده بودند ، فرايادشان آورد . يمينان و مضريان به گرد او حلقه زدند . يوسف از توطئههاى او بىخبر نبود . چون آهنگ دستگيريش نمود با بسيارى از اتباعش به شمال گريخت .
در شمال دو زعيم قرشى ديگر بودند به نام حباب بن رواحة الزهرى از بنى كلاب و تميم بن معبد الفهرى ، كه علم آشوب در سرقسطه برپا كرده بودند و صميل بن حاتم را به سختى در محاصره داشتند . صميل از همپيمان خود ، يوسف يارى طلبيد ولى يوسف نتوانست يا نخواست به يارى او اقدام كند ، زيرا كه در آرزوى برافتادن او بود « 11 » . صميل مجبور
هامش
( 11 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 38 و 43 .