فرصت در حوادث اسپانيا بود . بر شهرهاى سپتمانياى مسلمان يعنى نيمه ، اجده ، ماجلونه ، بزييه و اطراف آن مستولى شد و مملكت كوچكى تأسيس كرد . مسيحيان ساكن آن نواحى گرد او را گرفتند و او به يارى زعماى محلى توانست بر تسلط مسلمانان در آن نواحى پايان دهد ، ولى ديد كه نمىتواند در حالى كه عربهاى نيرومند در نزديكى او در اربونه هستند كشور كوچك خود را نگهدارد . همواره از عربها مىترسيد . همچنين از همسايهء خود امير اكوتين بيمناك بود مبادا از او شرى زايد ، زيرا امير اكوتين در طمع آن بود كه اين اراضى را به املاك خود ضميمه كند . پس امير آنزيموند هيچ راهى بهتر از آن نديد كه زير علم پادشاه فرانسه پپن كوتاه پناه برد و از او يارى جويد .
پپن نيز چون پدرش شارل مارتل از كاخبانى به اين مقام رسيده بود . او پادشاه خود شيلدريك سوم آخرين پادشاه خاندان مروونژيان را دستگير كرد و او را به يكى از ديرها فرستاد و تختشاهى را در سال 751 م از آن خود نمود . چون آنزيموند از او يارى خواست برفور اجابت كرد و اين فرصت را مغتنم شمرد تا كارى را كه پدرش در بيرون راندن مسلمانان از گاليا آغاز كرده بود به پايان رساند . پپن در لانگدوك به جنگ رفت و باهم پيمان خود آنزيموند به مواضع مسلمانان حمله كرد و در سال 753 بر مسلمانان آسيبهايى رسانيد . پادگانهاى مسلمانان كه در آن نواحى بودند سخت مقاومت كردند ، ولى بدان سبب كه در گوشهاى افتاده بودند و از دولت مركزى مددى نمىرسيد نتوانستند جنگ را به درازا كشانند . فرنگان بر سراسر آن شهرها و دژها جز اربونه ، غلبه يافتند . اربونه تا چند سال ديگر در دست مسلمانان ماند . لشكرى كه يوسف بن عبد الرحمان به شمال فرستاد نتوانست آب رفته به جوى بازآرد ، بلكه شكسته بازگشت و سردار آن سليمان بن شهاب كشته شد و حصين العقيلى با سوارانش پس از رنج فراوان نجات يافتند « 8 » . شمال به حال خود رها شد و شورشها و جنگهاى داخلى همهء كوششهاى يوسف را به خود اختصاص داد .
جريان امر چنان بود كه آتش رقابتها و كشمكشهاى قديم كه به كوشش يوسف بن
هامش
( 8 ) . ابن الابار ، الحلة السيراء ، ص 58 . همچنين201 . p . I . V . dibi : hcabhcsA : ednoC 721 . p . I . V . dibi. صاحب اخبار مجموعه تاريخ اين حمله را دو سال بعدتر مىآورد .
ص 76 و 77 .