تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
اندلس ، پسر عبد الرحمان بن حبيب است و اخبار عبد الرحمان را ضمن اخبار جنگهاى داخلى كه از زمان آمدن بلج القشيرى به شبه جزيره در آنجا آغاز شده بود آورديم . گفتيم كه عبد الرحمان از بيم خشم ابو الخطار به تونس گريخت و در آنجا چندى چشم به راه حوادث بود . چون خبر قتل خليفه وليد بن يزيد بن عبد الملك ( در جمادى الاخر سال 126 ) به افريقيه رسيد ، دريافت كه زمان عمل فرارسيده ، يارانش را فراخواند و براى نبرد با حنظلة بن صفوان والى افريقيه بسيج كرد و به قيروان راند . حنظله از عواقب اين فتنه انديشيد و بىهيچ رويارويى با ياران خويش به شام روان شد و عبد الرحمان در سال 127 ه به قيروان درآمد و فرمانروايى خويش را بر افريقيه اعلام نمود . مضريان او را يارى دادند و او عمالى از ياران و اقارب خود به ثغور فرستاد . يزيد بن وليد هم كه پس از كشته شدن پدرش به خلافت نشست ، براى افريقيه ، والى معين نكرد و به آنچه اتفاق افتاده بود رضا داد . چند ماه بعد مروان بن محمد جانشين يزيد بن وليد شد . عبد الرحمان پيام تهنيت با هدايا فرستاد ، و مروان نيز او را در مقام خويش باقى گذاشت « 2 » . عبد الرحمان بيش از ده سال همچنان بر افريقيه فرمان مىراند . در عصر حكومت او در افريقيه شورشها و آشوبهاى بسيار اتفاق افتاد و او همه را سركوب كرد و لشكر به صقليه و سردانيه كشيد ، و چون دولت بنى اميه سرنگون شد به بنى عباس اظهار فرمانبردارى نمود و به نام ايشان در افريقيه دعوت آشكار كرد ، ولى ديرى نپاييد كه در ماه ذوالحجهء سال 138 ه / 755 م به ناگاهان به قتل رسيد . پسر عبد الرحمان ، يوسف كه پدر بر او خشمگين شده بود گريخته به اندلس رفت و در آنجا در پى سرنوشت خويش بود و چشم به راه حوادث . او نيز چون پدرش سواركارى بااراده و خطيبى زبان‌آور بود « 3 » . ديرى نكشيد كه به ميان مضريان آشكار شد و با رؤساى ايشان دست دوستى داد و ملازم صميل بن حاتم گرديد و با او راه مصادقت پيمود تا كارش بالا گرفت ، آن‌سان كه در ربيع الثانى سال 129 به امارت اندلس دست يافت . در اين هنگام پنجاه و چهار سال از عمرش گذشته بود .
هامش
( 2 ) . البلاذرى ، فتوح البلدان ، ص 233 . ( 3 ) . المقرى ، نفح الطيب ، از رازى ، ج 2 / ص 61 . ابن الابار ، حلة السيراء ، ص 55 .