اكنون بخت خويش بيازماى .
( 1 ) هنگامى كه نامهء قيس بن سعد به معاويه رسيد ، از او نوميد شد و بودن قيس در مصر بر او گران آمد . زيرا هر كس ديگر جز او در مصر مىبود براى معاويه بهتر بود .
زيرا معاويه دليرى و رزمآورى او مىشناخت . از اين رو به مردم چنين نمود كه قيس بن سعد از آنان متابعت مىكند ، پس در حق او دعا كنيد . آنگاه ، نامهء نخست قيس را كه اندكى در آن نرمش نشان داده بود براى مردم بر خواند و سپس نامهاى از زبان قيس بن سعد جعل كرد و براى شاميان بخواند . و آن مجعول اين است :
بسم اللّه الرحمن الرحيم به امير معاوية بن ابى سفيان از قيس بن سعد .
اما بعد ، قتل عثمان در اسلام حادثهاى عظيم بود . من در كار خود و دين خود نگريستم ، ديدم نمىتوانم از كسانى پشتيبانى كنم كه امام خود ، مردى مسلمان و نيكوكار و پرهيزگار را كه ريختن خونش حرام است مىكشند . به سبب گناهانى كه مرتكب شدهايم از خداوند آمرزش مىطلبيم و از او مىخواهيم كه دين ما را از هر آسيب مصون دارد . بدان كه من با تو صلح مىكنم و در نبرد با قاتلان عثمان ، آن امام راهنماى مظلوم ، دعوتت را اجابت مىنمايم . به من متكى باش . اموال و مردان جنگى را هر چه زودتر براى تو مىفرستم . ان شاء اللّه تعالى . و السلام عليك .
در ميان اهل شام پيچيد كه قيس بن سعد با معاويه صلح كرده است .
جاسوسان على بن ابى طالب ( ع ) اين سخن به على رساندند . على ( ع ) از اين خبر در شگفت شد و پسران خود حسن و حسين و محمد حنفيه و نيز عبد اللّه بن جعفر را بخواند و آنان را از واقعه آگاه ساخت و پرسيد كه رأى ايشان چيست . عبد اللّه بن جعفر گفت : آنچه در آن شك دارى رها كن ، قيس بن سعد را از مصر عزل كن . على ( ع ) گفت : به خدا سوگند من باور نمىكنم كه چنين عملى از قيس سر زده باشد . عبد اللّه بن جعفر گفت : يا امير المؤمنين ، عزلش كن ، به خدا سوگند ، اگر آنچه مىگويند درست باشد چون عزلش كنى ، ديگر براى عزل تو فرصت نيابد .
( 2 ) آنان در اين گفتگو بودند كه نامهء قيس بن سعد برسيد :
بسم اللّه الرحمن الرحيم اما بعد ، به امير المؤمنين - كه خدايش گرامى دارد - خبر مىدهم كه در اينجا مردمى هستند كه از بيعت به كنارى كشيدهاند و خواستهاند كه دست از آنان بدارم
الغارات ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٧٨