تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
( 1 ) و شك را چهار شاخه است : مراء و جدال و ترس و دودلى و تسليم پذيرفتن . پس شك كنندگان به كدام يك از نعمتهاى پروردگارشان شك مىكنند ، آن كس كه چيزى كه در پيش روى اوست بترساندش به ناچار به واپس گردد و هر كه در عرصهء ترديد سرگردان شود همراهان بر او سبقت گيرند و واپس‌ماندگان به او رسند و در زير سم شياطين ماليده شود و هر كه در برابر مهالك دنيا و آخرت تسليم شود در هر دو به هلاكت رسد و آنكه از آن مهالك رهايى يابد به سبب يقين خود رهايى يافته . شبهه را نيز چهار شاخه است : خودپسندى به زيور و زينت ، فريب خوردن از نفس ، كج‌انديشى و در آميختن حق به باطل . زيرا زينت آدمى را از دليل روشن منصرف مىدارد و فريب نفس او را به گرداب شهوت مىافكند و كج‌انديشى به انحراف از حق مىانجامد و آميختن حق به باطل تاريكيهايى است فراز يكديگر . اين بود كفر و پايه‌ها و شاخه‌هايش . نفاق بر چهار ستون استوار است : هوا و هوس و تكبر و خودخواهى و آزمندى . پس هوا و هوس را چهار شاخه است : ستم ، تجاوز ، شهوت و طغيان . آنكه ستم كند شر و فسادش بسيار بود و مردم از گردش بپراكنند و به خلافش برخيزند . آنكه تجاوز ورزد از خصومت او در امان نتوان بود و دلش سلامت نپذيرد و نفسش از شهوات روى گردان نباشد و در درياى حسرتها فرو رود و آنكه طغيان و سركشى كند بىهيچ عذرى و حجتى گمراه شده است . خودپسندى را نيز چهار شاخه است : هيبت ، غرور ، مماطلت و امل . پس شوق به شكوهمندى آدمى را از حق بازگرداند و مغرور شدن به زندگى زودگذر اين جهانى و فرو گذاشتن آخرت و افراط در مماطلت ديده بصيرت كور كند تا مرگ فرا رسد و اگر آرزوها نمىبود آدمى مىتوانست به حساب خويش برسد كه اكنون در چگونه حالى است و كسى كه چنين كند و حال اكنون خود بداند از وحشت به ناگهان خواهد مرد . و بازداشت از ناروا را چهار شاخه است : كبر و فخر و حميت و عصبيت . آنكه كبر ورزد واپس افتد و آنكه فخر فروشد به گناه افتد و آنكه حميّت به خرج دهد گران‌بار شود و هر كه دچار عصبيت شود از راه به در رود و بد دردى است گرفتار آمدن ميان ادبار و فجور و گران‌بارى و دور افتادن از راه . آزمندى را چهار شاخه است : شادمانى ، نوشخوارى ، لجاج و كبر . شادمانى در نزد خدا مكروه است و نوشخوارى خودپسندى است و لجاج بلاست براى كسى و او را به ارتكاب گناه ناچار سازد و كبر ، لهو و لعب است و سرگرمى است و برگزيدن چيزى كه پست‌تر است به جاى چيزى كه نيكوتر است . پس اين بود نفاق و پايه‌ها و شاخه‌هاى آن .