( 1 ) يقين را نيز چهار شعبه است : نگرشى به زيركى ، رسيدن به دقايق حكمت ، پند گرفتن از گذشت روزگار و نگهداشتن روش اسلاف . آن كس كه نگرشى زيركانهاش بود به دقايق حكمت دست يابد و آنكه به دقايق حكمت دست يابد ، سيرت روزگار بشناسد و آنكه سيرت روزگار بشناسد چنان است كه با اسلاف زيسته است .
عدل را نيز چهار شاخه است : به ژرفاى فهم رسيدن به عمق دانايى فرو شدن ، نيكو داورى كردن و به بردبارى خو گرفتن . زيرا آنكه نيكو فهم كند ، مجملات علم را تفسير كند و آنكه دانا شود آيينهاى حكمت را بشناسد و آنكه بردبارى ورزد در كار خود تفريط نكند و به پايمردى بردبارى خويش در ميان مردم ستوده زندگى كند .
جهاد را نيز چهار شعبه است : امر به معروف و نهى از منكر و پايدارى در آنجا كه پايدارى يابد و دشمنى با فاسقان . كه هر كه امر به معروف كند از مؤمنان نيك پشتيبانى نمايد و هر كه نهى از منكر كند بينى منافقان بر خاك مالد و آنكه با فاسقان دشمنى ورزد به خاطر خدا خشمگين شده و آنكه به خاطر خدا خشمگين شود ، خدا به خاطر او به خشم آيد . اين بود ايمان و ستونها و شاخههايش .
كفر نيز بر چهار پايه استوار است : بر فسق ، بر غلوّ ، بر شك و بر شبهه . فسق را چهار شعبه است : جفا ، كورى باطن ، غفلت و سركشى .
آنكه اهل جفا بود حق را حقير شمارد و با فقيهان ناسازگار بود و بر شكستن سوگند اصرار ورزد . آنكه كور باطن بود ياد خدا از ياد ببرد و در پى باطل رود و با خداى خود به مبارزت برخيزد و با او مخالفت كند و شيطان بر او در آويزد . و آنكه غفلت ورزد شيطان بر او سوار شود و گمراهيهاى خويش راه هدايت پندارد و آرزوها بفريبدش و چون كار به پايان آمد و پرده از مقابل چشمانش به يك سو شد و از خدا چيزهايى برايش آشكار شد كه انتظارش را نداشت ، گرفتار حسرت شود و آنكه از فرمان خدا سر بكشد خداوند بر او غلبه يابد و به نيرو و قدرت خويش خوارش گرداند و به جلال و عظمت خود خردش سازد ، همان گونه كه او در اوامر پروردگارش كوتاهى كرد و به پروردگار كريم خود مغرور شد .
( 2 ) غلو را نيز چهار شاخه است : گم شدن در بيابان وهم و خصومت كردن و انحراف و شقاق .
پس آنكه سر در بيابان وهم نهد به خدا بازنگردد و هر چه كند بيشتر در گردابها غرق شود و فتنهاى را از سر نگذراند جز آنكه فتنهء ديگرش فروگيرد و دين خود پاره كند و در كارى شوريده افتد . و آنكه راه تنازع و خصومت پويد كارش به سستى گرايد و به سبب مداومت در لجاج اثرش كهنه شود . و آنكه از حق منحرف شود نيكى در نظرش بدى آيد و بدى در كسوت نيكى ظاهر شود و از بادهء گمراهى مست شود . و آنكه به راه شقاق و دشمنى گام زند راهها در پيش پايش ناهموار گردد و كارش مشكل شود و بيرون شدنش از تنگناها دشوار گردد . چنين كسى سزاوار است كه از مرتبت خويش فرو افتد زيرا در راهى كه همهء مؤمنان گام مىزنند ، نمىپويد .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 53
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٥٣