گرد آيند و مردم گرد آمدند پس حمد و ثناى خداى به جاى آورد و آنان را به جهاد فرا خواند و دعوت كرد كه از همان جا راهى شام شوند ، مردم سر از فرمان برتافتند و زبان به شكايت گشودند كه هم هوا سرد است و هم خسته و مجروحند . - نهروانيان بسيارى از سپاهيان را مجروح كرده بودند - على ( ع ) گفت : دشمنان شما هم چون شما درد مىكشند و چون شما از سرما در رنجند . ولى آنان على ( ع ) را آزردند و همچنان در سرپيچى خويش اصرار ورزيدند .
چون على ( ع ) چنان ديد به كوفه بازگشت و روزى چند درنگ كرد . جمع كثيرى از يارانش از گردش پراكنده شدند . از اينان گروهى همان عقيده خوارج يافته بودند و برخى در امر خوارج در ترديد بودند .
داخل شدن على عليه السّلام به كوفه
ابو ودّاك گويد : چون مردم از رفتن به غزاى شام ناخشنودى نمودند ، على همراه آنان بيامد تا به « نخيله [ 18 ] » رسيد و آنان را فرمان داد كه در لشكرگاههاى خود بمانند و به جايى نروند و دل بر جهاد بندند و خويشتن مهيّاى آن كنند و كمتر به ديدار زن و فرزند خود روند تا زمانى كه به جانب دشمنشان در حركت آيند .
نمير عبسى [ 19 ] گويد : على به جماعتى از رزمندگان قبيلهء همدان گذشت . عدهاى پيش آمدند و گفتند : آيا مسلمانان را بىهيچ گناهى نابود مىكنى ؟ كار خدا را سهل مىانگارى و به طلب پادشاهى برخاستهاى ؟ و مردم را در دين خدا حكم قرار مىدهى ؟ حكم جز براى خدا نيست !
على گفت : حكم خدا بر گردن شماست . مانع نمىشود كه شقىترينشان ريش مرا از خون سرم رنگين سازد . من يا مىميرم يا كشته مىشوم ، نه ، كشته مىشوم . سپس بيامد و به قصر امارت داخل شد .
ابو ودّاك گويد : مردم روزى چند با على در نخيله درنگ كردند . سپس يك يك و دو دو از لشكرگاه آهسته آهسته بيرون مىخزيدند و به شهر مىرفتند . فقط گروه اندكى با او ماندند كه از سران قوم بودند . لشكرگاه خالى شده بود و آنان كه به كوفه رفته بودند ديگر بازنگشتند و آنان كه با او مانده بودند ناشكيبايى مىكردند . على ( ع ) چون چنان ديد خود نيز به كوفه در آمد .
بسيج كردن على عليه السّلام مردم را
مستظلّ بن حصين [ 20 ] گويد : على عليه السلام گفت : اى مردم كوفه در كار خدا بكوشيد و در راه فرمانبردارى او قتال كنيد . اگر نه قومى زمام كارهاى شما به دست خواهند گرفت كه شما نزديكتر از آنها به حق هستيد ، ولى آنان شما را عذاب خواهند كرد و خدا هم آنان را عذاب