خواهد كرد .
ابو ودّاك گويد : چون در نخيله مردم از گرد على بپراكندند ، على به كوفه در آمد و آنان را پىدرپى به جهاد با مردم شام فراخواند ، تا سال به سر آمد و جنگ آن سال باطل گرديد .
زيد بن وهب [ 21 ] گويد : على عليه السلام به مردم گفت - و اين نخستين سخن او بعد از جنگ نهروان و كار خوارج بود - اى مردم آمادهء پيكار با دشمنى شويد كه جهاد با آن موجب تقرّب به خداست . مردمى حيرتزدگانند و حق را نمىبينند ، از كفر و جور الهام گرفتهاند و تركش نمىگويند . از كتاب خدا دورى گزيدهاند و از دين رخ بر تافته و در طغيان سر گردانند و در گرداب ضلالت غوطهورند . « و در برابر آنها تا مىتوانيد نيرو و اسبان سوارى آماده كنيد [ 22 ] » و بر خداى توكل كنيد « دوستى خدا شما را كفايت خواهد كرد و يارى او شما را بسنده است [ 23 ] . »
بازهم از جاى نجنبيدند و قدم در راه جهاد ننهادند روزى چند آنان را به حال خود رها كرد تا از اقدامشان نوميد گرديد . آنگاه سران و بزرگانشان را بخواست و پرسيد كه عاقبت چه خواهند كرد و به چه سبب بر زمين چسبيدهاند و نمىجنبند . برخى خويشتن به بيمارى زدند و برخى از جنگ ناخشنودى نشان دادند . تنها ، اندكى از آنان آمادهء پيكار بودند . على بار ديگر بر خاست و سخن گفتن آغاز كرد كه :
اى بندگان خدا ، شما را چه مىشود كه چون فرمان حركت به آوردگاه مىدهم « گويى به زمين مىچسبيد . آيا به جاى زندگى اخروى به زندگى دنيا راضى شدهايد [ 24 ] ؟ » و از ثواب آخرت روىگردان گشتهايد و ذلّت و خوارى را جانشين عزّت كردهايد ؟ چرا هر بار كه شما را به جهاد فرا مىخوانم « چشمانتان به دوران مىافتد آن سان كه گويى در لحظهء بازپسين حيات هستيد [ 25 ] . » زبانتان از دهشت بند مىرود و از سخن گفتن بازمىمانيد و دلهايتان چون دلهاى ديوانگان مىشود و هيچ تعقل نتوانيد . چشمانتان به چشم كوران ماند و از ديدن بازمانيد . شما را به خدا ، چه مردمانيد ؟ چون زمان صلح و آسودگى باشد چونان شيران شرزه لاف مىزنيد و چون به پيكارتان بخوانند چون روباهان حيلت جوى اين سو و آن سو مىگريزيد . شما نه آن ستون استواريد كه بر آن تكيه توان داد و نه از آن ياران كه به ياريشان اعتماد توان كرد . به خدا سوگند شما افروختن تنور جنگ را نابابترين هيزميد . فريب مىخوريد و ياراى فريبتان نيست ، هر چه داريد از شما مىربايند و خم به ابرو نمىآوريد . دشمن بيدار در كمين شماست و شما در غفلت و بىخبرى هستيد و حال آنكه جنگجويان را بيدارى و هشيارى سزد كه آنكه بىخبرى گزيند هلاك شود و آنكه از جهاد تن زند به خوارى افتد . آنان كه يكديگر فرو گذارند مغلوب شوند و مغلوب مقهور است و غارت شده .
اما بعد ، مرا بر شما حقى است و شما را نيز بر من حقى است . حقى كه من بر شما دارم يكى اين است كه به بيعتى كه با من كردهايد وفا كنيد و در حضور و غيبت ، نيكخواه من باشيد و چون شما را فرا مىخوانم پاسخم گوييد و چون فرمانتان مىدهم فرمان بريد . و اما حقى كه شما بر
الغارات ( فارسي ) — صفحة 29
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٢٩