مردى از جاى بر خاست و گفت : يا امير المؤمنين اين به چه معنى است ؟
گفت : يعنى اين ، آن را مىكشد و آن اين را . مردمى نادان ، نه چراغ هدايتى فرا راه خود دارند و نه پرچمى افراشته كه بدان راه جويند . ما خاندان پيامبر از اين ورطه بركناريم زيرا نه خود بدان پيوستهايم و نه ديگران را به آن فرا مىخوانيم .
مردى از جاى بر خاست و گفت : يا امير المؤمنين ، در چنين روزگارى چه بايدمان كرد ؟
گفت : به خاندان پيامبر خود بنگريد ، اگر در خانه نشستهاند در خانه بنشينيد و اگر شما را به يارى خواندهاند ياريشان كنيد ، تا پاداش يابيد . ولى بر آنان پيشى مگيريد تا گرفتار بلا نشويد .
يكى ديگر بر خاست و گفت : يا امير المؤمنين ، از آن پس چه خواهد شد ؟
گفت : خداوند به وسيلهء مردى از ما ، خاندان پيامبر ، فتنه را مىشكافد ، آنسان كه پوست را بر تن كسى كه به شكنجه در چرم گاوش گرفتهاند مىشكافند . پدرم فداى آن فرزند بهترين كنيزان باد كه به خواريشان افكند و جام لبريز شوكران مرگ به كامشان مىريزد و جز زخم شمشير برّان عطايشان ندهد . آرى هشت ماه تيغ آخته بر روى شانه دارد و كشتار كند . قريش در آن روز آرزو كند كه اى كاش مىتوانست دنيا را و هر چه در آن هست بدهد و كوتاه زمانى ، به قدر دوشيدن گوسپندى يا كشتن شترى ، مرا ببيند ، تا پارهاى از آنچه از آن زمان خواسته بودم و در دادن آن امساك مىكرد ، اكنون تدارك كند و من بپذيرم . قريش چون شمشير جانشكار او بيند ، گويد : اگر اين مرد سرفراز از فرزندان فاطمه باشد ، بر ما خواهد بخشود ، زيرا خداوندش بر بنى اميّه مسلط ساخته كه « اينان لعنتشدگانند هر ، جا يافته شوند بايد دستگير گردند و به سختى كشته شوند . اين است سنت خداوندى كه در ميان پيشينيان نيز بود و در سنت خداى تغييرى نخواهى يافت [ 4 ] . »
نيز از زرّ بن حبيش اسدى روايت شده كه : شنيدم كه على بن ابى طالب ( ع ) مىگفت : من چشمان فتنه را بر كندم و اگر من نبودم ، كسى با اهل نهروان و اصحاب جمل پيكار نمىكرد و اگر بيم آن نبود كه تن زنيد و عمل رها كنيد ، و به ثواب آن بسنده كنيد ، چيزى را كه بر زبان پيامبرتان ( ص ) در باب كسى كه با آنها نبرد مىكند ، در حالى كه به گمراهيشان آگاه است و راه ما را راه هدايت مىداند ، جارى شده است ، بازمىگفتم .
در باب غنّى [ 5 ] و باهله [ 6 ]
سعيد اشعرى [ 7 ] گويد : هنگامى كه على ( ع ) آهنگ جنگ نهروان كرد ، مردى از قبيلهء نخع را كه هانى بن هوذه ناميده مىشد به جاى خود نهاد . روزى نامهاى به على نوشت كه غنّى و باهله فتنه بر مىانگيزند و دست به دعا برداشتهاند كه دشمنت بر تو پيروز شود . على ( ع ) در پاسخ نوشت كه آنان را از كوفه بران و حتى يك تن از آنان را هم در كوفه مگذار .