على ( ع ) دربارهء او گفت : « بار خدايا بسر دينش را به دنيايش فروخت و حرمتهاى تو ناچيز شمرد اطاعت يك مخلوق فاجر را بر آنچه در نزد توست برترى نهاد . خدايا او را نميران تا عقلش را از او بستانى . » بسر اندكى بعد از شهادت على ( ع ) دچار وسواس گرديد و ديوانه شد .
( 1 ) على بن محمد بن ابى سيف [ 102 ] گويد : على ( ع ) گفت : بار خدايا معاويه را و عمرو را و بسر را لعنت كن . آيا اينان از روز قيامت نمىترسند ؟ بسر پس از اين به جنون گرفتار شد . هذيان مىگفت و هر بار شمشير خود را مىخواست برايش شمشيرى چوبين ساخته بودند و چون شمشير مىخواست . همان شمشير چوبين به او مىدادند . بسر چون شمشير زنان آن را به حركت مىآورد و آن قدر چنان مىكرد تا بيهوش مىافتاد . چون به هوش مىآمد باز شمشير طلب مىكرد و همان را به دستش مىدادند و بازهم چنان مىكرد تا بيهوش مىشد و اين سبب مرگش شد . خدايش نيامرزاد .
و نيز آوردهاند كه در نزد على ( ع ) سخن از بسر رفت . گفت بار خدايا بسر را و عمرو را لعنت كن و غضب خود بر ايشان بفرست و خشم خويش نصيبشان گردان آن خشم و عذاب كه از ستمكاران بازنمىدارى بر آنان فرود آور .
اندكى بعد بسر گرفتار بيمارى وسواس شد و اين بعد از صلح حسن بن على ( ع ) با معاويه بود . بسر هذيان مىگفت و مىگفت شمشير مرا بياوريد تا با آن بكشم . برايش شمشيرى از چوب ساختند و نزديك پشتى او گذاشتند . بسر شمشير چوبين بر مىگرفت و با آن بر آن پشتى مىزد و مىزد تا بيهوش مىافتاد و بر همين حال بود تا بمرد خدايش نيامرزاد .
جاريه بيامد تا بر حسن بن على ( ع ) داخل شد و دست بر دست او زد و بيعت كرد آنگاه تعزيتش گفت . و گفت : از چه نشستهاى ، خدايت رحمت كناد به حركت آى . و ما را به سوى دشمنت ببر پيش از آنكه دشمن به سوى تو آيد . حسن ( ع ) گفت : اگر همهء مردم همانند تو بودند آنان را به جنگ بسيج مىكردم و حال آنكه بخشى از آنها يا حتى عشر آنها به رأى من كار نكردهاند .
بسر برفت تا به يمامه رسيد . در آنجا بر سر آبى فرود آمد . مردم يمامه بعد از عثمان به اطاعت كس در نيامده بودند . بلكه از همه اعتزال جسته و گرد امير خود قاسم بن وبره را گرفته بودند و او را بر خود امير ساخته بودند . چون بسر بر آنان گذشت و خواست گوشمالشان دهد مجّاعة بن مراره آمد و گفت : قوم مرا رها كن و متعرض ايشان مشو . من نزد معاويه مىروم تا در بارهء قومم با او مصالحه كنم . بسر او را با خود نزد معاويه برد . معاويه با او مصالحه كرد و او از سوى قومش خط داد .
چون معاويه نزد حسن بن على ( ع ) آمد و با او صلح كرد ، عبيد اللّه بن عباس در مسكن بود و به اطاعت معاويه در آمد . معاويه اكرامش كرد و او را به خود نزديك كرد و به وعدهء صلح با او وفا كرد و مالى را كه بر عهده گرفته بود به او بپرداخت . چون معاويه به نخيله آمد حسن ( ع ) با او
الغارات ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٢٣٣