( 1 ) قاسم بن وليد [ 100 ] گويد : عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمران نزد على ( ع ) آمدند . عبيد اللّه عامل او در صنعاء بود و سعيد عامل او بود در جند . اين دو از بسر بن ابى ارطاة گريخته بودند . و بسر دو پسر عبيد اللّه بن عباس را كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بودند ، بيافت و بكشت .
امير المؤمنين ( ع ) هر روز بعد از نماز صبح در جايى از مسجد اعظم مىنشست و تسبيح مىگفت تا آفتاب سر مىزد . چون آفتاب سر زد بر خاست و بر منبر شد و با دو انگشت خود بر كف دست خويش زد و گفت : جز اين كوفه كه بست و گشاد آن با من است چيزى براى من نمانده است .
لعمر ابيك الخير يا عمرو اننى
اى عمرو ، به جان پدرت سوگند كه
على و ضر من ذا الاناء قليل
از اين كوزه جز اندك آب گنديدهاى كه مىتراود ديگر مرا نصيبى نيست .
بعضى گويند كه آن حضرت گفت : اى كوفه اگر جز تو كه طوفان حوادث در تو مىغرد نباشد ، خدايت زشت روى گرداناد . سپس امير المؤمنين ( ع ) به ماجراى بسر بن ابى ارطاة پرداخت و گفت : « اى مردم ، بدانيد كه بسر بر يمن چيره شده و اين دو عبيد اللّه بن عباس و سعيد بن نمراناند كه گريخته و نزد من آمدهاند . به يقين اين قوم بر شما غلبه خواهند يافت ، زيرا آنان در يارى عقيدهء باطل خويش دست اتحاد به هم دادهاند و شما در عين حقانيت پراكنده شدهايد ، آنها از پيشواى خود اطاعت كنند و شما از پيشواى خود فرمان نمىبريد ، آنها امانتى را كه به حفظ آن تعهد كردهاند به فرمانرواى خود نيك ادا كنند و شما در اداى آن به من خيانت مىكنيد . فلان را در فلان شهر امارت مىدهم ولى خيانت مىكند و غدر مىورزد و خراج مسلمانان را مىربايد و به نزد معاويه مىبرد . ديگرى در جاى ديگر همين گونه خيانت مىكند .
آنسان كه ديگر اعتماد نمىكنم كه بند بىارزش تازيانهاى را هم به دست شما بسپارم . اگر در تابستان به پيكارتان مىخوانم ، گوييد ، بگذار تا گرما از سر ما برود و اگر در زمستان شما را به جنگ مىخوانم گوييد ما را مهلت ده تا سرما به پايان آيد . بار خدايا من از ايشان ملول شدهام و ايشان از من ، من از ايشان خسته گشتهام و ايشان از من . مرا به جاى اينان يارانى ده بهتر از اينان و اينان را به جاى من فرمانروايى ده بدتر از من . خدايا دلهايشان بفرساى آنسان كه نمك در آب فرسايد . » سپس از منبر به زير آمد .
عبد اللّه حارث بن سليمان از پدرش روايت كند كه گفت : على ( ع ) مىگفت : به يقين اين قوم بر شما غلبه يابند زيرا شما با آنكه برحقيد ، پراكندهايد و آنان با آنكه بر باطلاند متحدند والى - از خصيصه امامت كه بگذريم - همانند شماست او نيز گاه خطا مىكند و گاه مصيب است . اگر در ميان شما واليى باشد كه نسبت به رعيت عدالت ورزد و اموال را به تساوى تقسيم كند ، پس به سخن او گوش فرا دهيد و فرمانش بريد زيرا مردمان را به صلاح نياورد جز آن والى چه نيك باشد و چه بد اگر نيكو واليى باشد هم به سود خود اوست و هم به سود رعيتش و اگر بد