تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 207

مساهمون:

ص٢٠٧
محروم داشت . ( 1 ) گفت : آرى و در راه رسيدن به بهشت هم بر من پيشى گرفت و هم بر تو . وليد گفت : دهان على به خون عثمان آغشته است . عقيل گفت : تو را با قريش چه كار ؟ تو در ميان ما همانند كسى هستى كه بزغاله‌اى او را شاخ زده باشد . وليد از سخن او به خشم آمد و گفت : به خدا سوگند ، اگر همهء اهل زمين هم در قتل عثمان شركت مىداشتند همه مستحق عذاب مىشدند و عذاب از عذاب همهء اين امت سخت‌تر است . عقيل گفت : خاموش ، رغبت ما به بنده‌اى از بندگان على ( ع ) بيشتر است از مصاحبت با پدرت عقبة بن ابى معيط . ابو عمرو بن علاء گويد : روزى عمرو بن عاص در نزد معاويه بود كه عقيل آمد . معاويه گفت : بيا به عقيل بخنديم . چون عقيل سلام كرد ، معاويه گفت : خوش آمد مردى كه عمويش ابو لهب است . عقيل گفت : خوشا مردى كه عمه‌اش
« حَمَّالَةَ الْحَطَبِ فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ »
[ 73 ] است مراد او ام جميل دختر حرب و زن ابو لهب بود كه عمه معاويه مىشد . معاويه گفت : اى عقيل از ابو لهب چه خبر دارى ؟ عقيل گفت : وقتى كه به دوزخ روى به دست چپ برو ابو لهب را خواهى يافت كه عمه‌ات حمالة الحطب را به زير افكنده است . آيا آنكه در آتش به رو خوابيده است بهتر است يا آنكه در زير ؟ معاويه گفت : به خدا كه هر دو بدند .

( 2 ) ديگر حنظلهء كاتب بود .

مغيرهء ضبى گويد : عدىّ بن حاتم و جرير بن عبد اللّه بجلى و حنظلهء كاتب از كوفه به قرقيسيا رفتند . مىگفتند در شهرى كه عثمان را عيب كنند نخواهيم ماند .

( 3 ) ديگر از ياران على كه به معاويه پيوستند .

ديگر از ياران على ( ع ) كه به معاويه پيوستند ابن عشبه بود و وائل بن حجر حضرمى و خبر او در قصهء بسر بن ابى ارطاة لعنه اللّه آمده است . بكر بن عيسى گويد : چون خبر پراكنده شدن ياران على ( ع ) و ترك كردن و فروگذاشتن آنان على ( ع ) را ، به معاويه رسيد و شنيد كه على ( ع ) خواسته است كه ايشان را به سواد فرستد و سر بر تافته‌اند ، بسر بن ابى ارطاة را با لشكرى از مردم شام به مدينه فرستاد . بسر بيامد تا به مدينه رسيد و آنان را به بيعت با معاويه فرا خواند ، اجابت كردند . بسر چند خانه از خانه‌هاى انصار و غير ايشان از شيعيان على ( ع ) را آتش زد و رهسپار مكه شد و از آنجا به سوى يمن راند . در راه هر قومى را كه با على ( ع ) نظرى خوش داشتند مىكشت و اموالشان را تاراج مىكرد . خبر به على ( ع ) رسيد . براى مردم سخن راند و نخست حمد و ثناى پروردگار به جاى آورد و بر محمد - ( ص ) درود فرستاد و گفت كه چگونه بسر بن ابى ارطاة به يمن رفته و گفت كه اين همه به سبب آن است كه يارانش او را فرو گذاشته‌اند و حق را ترك گفته‌اند ، و چنين ادامهء سخن داد : « اگر از من كه برحقم آن گونه فرمان برده بوديد كه دشمنانتان از فرمانرواى خود كه بر باطل است ، فرمان مىبرند ، بر شما چيرگى نمىيافتند . » مردم على را خوش نمىداشتند و در وجودشان شك و فتنه‌انگيزى رخنه كرده بود . و بيشتر به
الغارات ( فارسي ) — صفحة 207 | إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي / عبد المحمد آيتى