تكوتاز آيند و عقاب حوادث بال بگشايد ، على به پايمردى انديشهء استوار و بردبارى خردمندانهء خود از مشورت هر صاحب خردى بىنياز آيد » حاضران خاموش ماندند و معاويه فرمان داد او را از مجلس بيرون برند . و آن مرد در حالى كه مىگفت :
« وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً »
از مجلس بيرون شد .
معاويه سخن فصيح را دوست مىداشت و چون گوينده زبان فصاحت مىگشود خاموش مىماند تا سخنش به پايان آيد .
( 1 ) ديگر از كسانى كه از نزد على رفتند ، عقيل بن ابى طالب بود .
ابو عمرو بن علاء [ 72 ] گويد : عقيل بن ابى طالب به كوفه نزد على ( ع ) آمد و از او خواستار بخشش شد ، على ( ع ) آنچه سهم او بود به او داد . عقيل گفت : مىخواهم مرا از بيت المال چيزى دهى . على ( ع ) گفت : تا روز جمعه بپاى . و عقيل تا روز جمعه بپاييد . هنگامى كه امير المؤمنين نماز جمعه به جاى آورد ، عقيل را گفت : چه مىگويى در حق كسى كه به اين همه مردم خيانت كند ؟ عقيل گفت : بد مردى است چنين مردى . على ( ع ) گفت آيا مىخواهى كه من به اين همه مردم خيانت كنم و از بيت المال تو را عطا دهم ؟
عقيل از نزد على ( ع ) بيرون آمد و به نزد معاويه رفت . در همان روز كه وارد شد معاويه صد هزار درهم به او تقديم داشت و گفت : اى عقيل براى تو من بهترم يا على ؟ گفت : على را ديدم كه در فكر آتيهء خود بيشتر از آن است كه در انديشهء من باشد و تو در فكر من بيشتر از آن هستى كه در انديشهء آتيهء خويش .
ابو عمرو گويد : معاويه عقيل را گفت : در شما - اى بنى هاشم - خصلتى است كه آن را نمىپسندم . عقيل گفت : آن كدام خصلت است ؟ گفت : نرمش . عقيل گفت : كدام نرمش ؟
معاويه گفت : همان كه تو را گفتم . عقيل گفت : بلى در ما نرمشى است عارى از ناتوانى و عزتى است عارى از خشونت . اما اى فرزند صخر ، نرمش شما غدر است و سازش شما كفر است . معاويه گفت : اى ابو يزيد نه تا به اين حدّ . عقيل گفت :
لذى الحلم قبل اليوم ما تقرع العصا
تا آن مرد حليم از خطايش آگاه شود عصا
و ما علّم الانسان الّا ليعلما
را بر زمين كوبند و آدمى را تا چيزى
انّ السفاهة طيش من خلائقكم
نياموزند عالم نشود . سفاهت و
لا قدّس اللّه اخلاق الملاعين
بىخردى از صفات و خصال شماست خداوند ملعونان را پاكيزه نگرداناد .
معاويه خواست كلامش را قطع كند ، گفت : معنى اين كلمهء :
« طه »
چيست ؟ عقيل گفت :
ما هستيم و اين دربارهء ما نازل شده نه دربارهء پدرت و نه درباره خاندانت .
« طه »
به زبان عبرى يعنى : اى مرد .
وليد بن عقبه عقيل را گفت : اى ابو يزيد برادرت بر هر چه ثروت بود چنگ انداخت و تو را