( 1 ) دربارهء عيبجويان و دشمنان على ( ع )
از دشمنان و عيبجويان على ( ع ) يكى عمرو بن عاص بود .
به على ( ع ) خبر رسيد كه عمرو بن عاص در شام بر منبر شده و از او عيب گرفته است . على - ( ع ) به منبر رفت و حمد و ثناى خداوند به جاى آورد و گفت :
« شگفتا از پسر نابغه [ 58 ] . به مردم شام گفته است كه على مردى شوخ طبع است و اهل لعب و بازيچه كه كارهاى عبث مىكند و همواره چنين مىكند . به خدا سوگند كه دروغ گفته و به سخنى گناهآلود زبان گشوده . آيا ياد كردن مرگ و ترس از خدا و روز شمار او را از اين كردارهاى ناپسند بازنمىدارد . بدانيد كه بدترين سخنان ، سخن دروغ است و او مىگويد و دروغ مىگويد ، وعده مىدهد و خلاف وعده مىكند . مىخواهد و با ستيزه مىخواهد و چون از او چيزى خواهند بخل مىورزد و پيمان مىشكند و پيوند خويشاوندى مىگسلد . چون زمان جنگ فرا رسد ، تا آنگاه كه هنوز شمشيرها بر فرقها ننشسته امر و نهى فراوان مىكند و چون كشتار فرا رسد مكيدت خويش آشكار كند و بر قفا افتد و بند از شلوار بگشايد و عورت خويش بنمايد . قباحت بر او باد و خدا صورتش را زشت گرداند .
( 2 ) و از ايشان بود : مغيرة بن شعبة
على بن نعمان [ 59 ] گويد : كه على ( ع ) مىگفت : اگر قدرتى به دست آورم مغيره را سنگسار مىكنم و مغيره همواره على را عيب مىكرد .
جندب عبد اللّه گويد : در نزد على ( ع ) سخن از مغيرة بن شعبه وجد او با معاويه به ميان آمد .
گفت : مغيره چيست ؟ اسلام آوردن او به اين سبب بود كه در ميان قوم خود قتلى مرتكب شد و مالى ربود و به نزد رسول اللّه ( ص ) آمد و اسلام آورد و به او پناهنده شد . به خدا سوگند از آن زمان كه اسلام آورده هيچ كس در او خضوع و خشوعى نديده است . او از قبيلهء ثقيف بود :
فرعونان پيش از رسيدن روز قيامت كه از حق دورى جويند و آتش افروزان جنگند و ياريگران