( 1 ) كسانى كه از على ( ع ) جدا شدند
ابو ذرّ گويد : رسول اللّه ( ص ) مىفرمود : هر كس از من جدا شود از خدا جدا شده و هر كس از على جدا شود از من جدا شده .
از ميان اصحاب على ( ع ) كسانى از او جدا شدند و به معاويه پيوستند . از اين گروه بودند :
يزيد بن حجيّه و وائل بن حجر الحضرمى و مصقلة بن هبيره و قعقاع بن شور و طارق بن عبد اللّه و نجاشى شاعر و چند تن ديگر .
اصحاب او چون بلا و فتنه در دلشان آشيان مىكرد و به دنيا ميل مىكردند و غدر مىورزيدند و خيانت و اموال خراج را به ناحق تصرف مىكردند به نزد معاويه مىگريختند .
اعمش گويد : على ( ع ) آنها را به ولايات و اعمال امارت مىداد ولى آنها اموال را مىربودند و به نزد معاويه مىگريختند .
( 2 ) منذر بن جارود عبدى
على ( ع ) منذر را امارت فارس داده بود . او مالى گزاف از خراج گرد آورد و از پرداخت آن امتناع كرد گويند چهار صد هزار درهم بود . على ( ع ) او را به زندان كرد . صعصعة بن صوحان در نزد على ( ع ) شفاعت كرد و در كار او به جد بايستاد تا آزادش كرد .
اعور شنّى از رنجى كه صعصعه در كار او تحمل كرد ياد مىكند :
سائل سراة بنى الجارود اىّ فتى
از سران بنى جارود بپرس كه چه جوانمردى
عند الشفاعة و الباب ابن صوحانا
بود . اين صوحان كه براى شفاعت بر در ايستاد .
ما كان الّا كامّ ارضعت ولدا
او همانند مادرى بود كه فرزندى را شير دهد . ولى
عقّت فلم تجز بالاحسان احسانا
فرزند نافرمانيش كند و جزاى نيكى را نيكى ندهد .
و صعصعه از ياران نيكخواه على ( ع ) بود .
اسود بن قيس گويد : على بن ابى طالب ( ع ) به عيادت صعصعه آمد . چون وارد شد گفت :