تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
ستمكاران . بدانيد كه ثقيف مردمى غدارند كه عهد و پيمان نمىشناسند و عرب را دشمن دارند ، چنان كه گويى خود عرب نيستند . البته در ميان آنان مردمان صالح هم كم نبوده‌اند ، از جمله عروة بن مسعود [ 60 ] و ابو عبيد بن مسعود [ 61 ] كه در قس الناطف بر ساحل فرات كشته شد هر چند مرد صالح در ميان قبيلهء ثقيف عجيب مىنمايد .

( 1 ) و ديگر وليد بن عقبه .

اين همان كسى است كه خدا در قرآن او را « فاسق [ 62 ] » ناميده و يكى از كودكانى بود كه پيامبر - ( ص ) او را به آتش وعده داد . او را شعرى است كه اين سخن پيامبر ( ص ) را در حق على ( ع ) كه فرمود : « اگر از او ( على ) پيروى كنيد ، هدايت‌كننده و هدايت‌شده‌اش خواهيد يافت و شما را به راه راست رهبرى خواهد كرد . » رد مىكند و آن بيت اين است :
فان يك قد ضل البعير بحمله
اگر شترى كه او را حمل مىكرده گم شده باشد
فلم يك مهديا و لا كان هاديا
پس او نه هدايت شده بود و نه هدايت‌كننده [ 63 ] . وليد بن عقبه از دشمنان على ( ع ) بود و از دشمنان پيامبر ( ص ) . پدرش به فرمان پيامبر ( ص ) در جنگ بدر اسير شد و در جايى به نام صفراء - ميان بدر و مدينه - به دست على ( ع ) كشته شد . مغيرهء ضبّى گويد : جمعى كه به عيادت وليد بن عقبه مىرفتند بر حسن بن على ( ع ) گذشتند . وليد سخت بيمار شده بود . حسن ( ع ) نيز با آنان به عيادت او رفت . وليد به حسن - ( ع ) گفت : از هر چه با مردم ديگر كرده‌ام نزد خدا توبه كردم مگر آنچه در حق پدر تو كرده‌ام ( يعنى از هر بد كه در حق على كرده‌ام توبه نمىكنم ) زرّ بن حبيش گويد : شنيدم كه على ( ع ) مىگفت : سوگند به آنكه گياه را رويانيد و مردم را بيافريد كه پيامبر ( ص ) دربارهء من مىگفت : جز مؤمن تو را دوست ندارد و جز منافق با تو دشمنى نكند . حبّه عرنى از على ( ع ) روايت كند كه گفت : خداى تعالى از هر مؤمن پيمان گرفته كه مرا دوست بدارد و از هر منافق كه مرا دشمن دارد . اگر مؤمن را با شمشير بر روى زنند با من دشمنى نكند و اگر دنيا را به منافق دهند مرا دوست ندارد .