تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
( 1 ) ديگر مسجد حمراء كه مسجد يونس بن متى ( ع ) است ، خداوند چشمه‌اى در آن پديد آورده كه بر نمكزار و حوالى آن جارى است . اما مسجد لعنت شده ، مسجد اشعث بن قيس است و مسجد جرير بن عبد اللّه بجلى و مسجد ثقيف و مسجد سماك كه بر روى قبر يكى از فرعونان بنا شده . » حمله‌ها و تاراجهاى معاويه همواره در نزديكيهاى كوفه بود . بكر بن عيسى گويد كه آنان در سواد دست به تاراج و حمله زدند . على ( ع ) بر خاست و سخن آغاز كرد كه اى مردم اين هم روزگارى است كه مىبينم . به خدا سوگند ، زمانى بود كه اگر هفت تن از مؤمنان در قريه‌اى بودند از آن دفاع مىكردند . ثعلبة بن يزيد حمّانى گويد : ما در بازار بوديم كه به ناگاه منادى ندا در داد در مسجد گرد آييد . من به مسجد دويدم ، ديگر مردمان هم مىدويدند . به مسجد در آمديم على ( ع ) بر منبرى كه از گل و گچ ساخته شده بود نشسته بود ، خشمگين زيرا شنيده بود كه قومى بر سواد تاخته‌اند . شنيدم كه مىگفت : « هان ، سوگند به پروردگار آسمانها و زمين بازهم به پروردگار آسمانها و زمين كه پيامبر ( ص ) به من گفته است كه امت من به زودى با تو غدر خواهد كرد . » مسيّب بن نجبه فزارى [ 56 ] گويد : شنيدم كه على ( ع ) مىگفت : « از آن بيم دارم كه اين قوم زمام كار شما به دست گيرند به چند سبب ، يكى آنكه آنان فرمانبردار پيشواى خود هستند و شما امام خود را نافرمانى مىكنيد . و ديگر آنكه آنان حق امانت به جاى مىآورند و شما در امانت خيانت مىكنيد ، سه ديگر آنكه آنان در زمين خود اصلاح مىكنند و شما در زمين خود فساد و چهارم آنكه آنان بر باطلشان مجتمع و متحدند و شما از حقتان جدا و پراكنده . آرى زمام كار شما به دست گيرند و دولتشان مدت گيرد تا آنجا كه حرامى نباشد جز آنكه مباحش دارند و خيمه‌اى در باديه و خانه‌اى در شهر نباشد مگر اينكه ظلم و ستمشان در آن داخل شود . تا آنجا كه دو تن را بينى كه مىگريند ، يكى براى دينش مىگريد و يكى براى دنيايش . و كار به جايى مىرسد كه مردم به دو گروه تقسيم شوند گروهى سودمند به حال حكومت و گروهى بىزيان . در آن زمان مردم مجبورند كه خودكامگان را خدمت كنند آنسان كه برده‌اى به سرور خود خدمت مىكند ، بدين گونه چون ببيندش اطاعتش كند و چون از نظرش دور شود دشنامش دهد . در آن روزها اگر خدايتان عافيت عطا كرد بپذيريدش و اگر به بلا مبتلايتان ساخت ، صبر كنيد . كه عاقبت نيكو از آن پرهيزگاران است . يحيى بن صالح از اصحاب خود روايت مىكند كه على ( ع ) به هنگامى كه نواحى سواد مورد حمله و تاراج قرار گرفت مردم را براى جنگ فراخواند و شرطة الخميس داوطلب پيكار شد . پس قيس بن سعد بن عبادهء انصارى را سردارى آنان داد . آن‌گاه لشكر روانه ساخت و آنان برفتند تا به حدود شام رسيدند .