تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
جمعى در خانه ماندند ، ( 1 ) على ( ع ) گفت : عذر خواهندگان آمدند و تكذيب كنندگان در خانه ماندند . على ( ع ) روزى چند همچنان درنگ كرد ، نشان غمى جانكاه بر چهره‌اش هويدا بود . سپس فرمان داد كه ندا دهند تا مردم گرد آيند . على ( ع ) بر پاى خاست كه سخن گويد . پس حمد و ثناى خداوندى به جاى آورد و گفت : اى مردم ، شمار مردم شهر شما از شمار مردم مدينه كه رسول اللّه ( ص ) را يارى كردند بيشتر است . و آنان در آن روز كه با رسول اللّه ( ص ) عهد كردند كه به يارى او و حمايت مهاجران برخيزند ، تا رسول رسالت پروردگارش را بگزارد . آنان دو قبيلهء كوچك بيش نبودند . اين دو قبيله نه از ديگر قبايل عرب كهن‌تر بودند و نه به شمار بيشتر . چون پيامبر و اصحابش را نزد خود جاى دادند و خدا و دين او را يارى كردند ، همهء عرب به خلاف آنها برخاستند و طعمهء تير خود ساختند . يهوديان بر ضد آنها همدست شدند و هر قبيله از پس قبيلهء ديگر به جنگشان آمدند ولى آنان دامن عزم بر كمر زدند و يارى دين خدا را به جد در ايستادند . و رشته‌هاى پيوند ميان خود و عرب را گسيختند و هر پيمان كه با يهود داشتند بر هم زدند و با مردم نجد و تهامه و مكه و يمامه ، و مردم دشت و كوهسار جنگ آغاز نهادند . و براى دفاع از دين نيزه‌ها بر افراشتند و در رزم سخت پايدارى كردند تا عرب به دين پيامبر خدا در آمد و رسول اللّه ( ص ) خوشدل شد از آنها ، پيش از آنكه خداوند جانش بستاند . و شما در ميان مردم اين زمان شمارتان بيشتر از آنهاست در ميان مردم آن زمان . مردى بلند قامت و سياه‌چرده بر خاست و گفت : « نه تو محمد هستى و نه ما آن مردم كه ياد كردى . خداوند ما را به فزونتر از طاقتمان مكلّف نساخته . » على ( ع ) گفت : اول درست گوش بده تا بتوانى به درستى پاسخ دهى ، زنان فرزند مرده برايت زارى كنند . جز به اندوه من نيفزودى . آيا گفتم كه من محمد ( ص ) هستم و شما انصار هستيد ؟ اين مثلى بود كه زدم و اميدم آن بود كه به آن تأسى كنيد . مرد ديگرى بر خاست و گفت : امير المؤمنين و همراهانش امروز چه بسيار به اهل نهروان - مردمى كه در نهروان كشته شدند - نيازمند است . آن‌گاه هر كس از سويى سخنى گفت و صداها درهم افتاد . مردى بر خاست و با صداى بلند فرياد زد : امروز براى مردم عراق زيان فقدان اشتر آشكار شده . گواهى مىدهم كه اگر اشتر زنده بود مردم اين گونه جنجال نمىكردند و هر كس مىدانست كه چه بگويد . على ( ع ) گفت : مادرانتان در عزايتان بگريند ، حق من بر شما واجب‌تر از حق اشتر است . آيا اشتر جز حق مسلمانى و هم كيشى حق ديگرى بر شما داشت ؟ پس خشمگين شد و فرود آمد . حجر بن عدىّ كندى و سعيد بن قيس همدانى گفتند : يا امير المؤمنين ، بدت مرساد ، هر چه خواهى فرمان ده كه فرمان مىبريم . و اللّه اگر در فرمانبردارى تو اموالمان تباه شود يا
الغارات ( فارسي ) — صفحة 182 | إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي / عبد المحمد آيتى