منصرف شدم . او و يارانش پيش تاختند و جنگيدند تا همه كشته شدند - خداوند ايشان را رحمت كناد - چون آنها كشته شدند ما نيز بگريختيم .
( 1 ) محمد بن مخنف گويد : سفيان بن عوف چون بر انبار حمله كرد ، يكى از عجمان انبار نزد على ( ع ) آمد و او را از واقعه آگاه كرد . على ( ع ) بر منبر شد و گفت :
« اى مردم برادر بكرى شما در انبار كشته شده و او مردى صاحب عزت بود كه از هيچ پيشامدى بيم نداشت . آنچه را كه خدايى بود بر اين دنياى فانى برگزيد . براى انتقام مهيا شويد و به سوى دشمن بشتابيد تا با آنان روياروى شويد . اگر بر آنان پيروز شويد تا ابد آنان را از عراق راندهايد » . سپس خاموش شد ، بدين اميد كه پاسخش گويند ، يا حرفى بر زبان آرند يا كسى سخنى گويد كه از آن بوى خيرى آيد ولى هيچ كس ، هيچ نگفت . چون سكوت آنان مشاهده كرد و دانست كه در دلشان چه مىگذرد ، از منبر فرود آمد و همچنان پياده به سوى نخيله در حركت آمد و مردم از پى او مىرفتند . در اين حال جمعى از بزرگانشان گرد او حلقه زدند و گفتند : يا امير المؤمنين بازگرد و ما ياريت مىكنيم و تو را بسندهايم .
على ( ع ) گفت : نه مرا به كار آييد و نه خود را . و آنان اصرار مىكردند تا او را به سرايش بازگردانيدند . على ( ع ) اندوهگين و آزرده خاطر بازگرديد . پس سعيد بن قيس همدانى را بخواند و او را با هشت هزار مرد به نخيله فرستاد زيرا شنيده بود كه آن قوم با جمعى كثير آمدهاند . پس او را گفت : تو را با هشت هزار تن فرستادم آن لشكر را تعقيب كن تا از عراق برانى . سعيد بن قيس بر ساحل فرات به راه افتاد تا به عانات رسيد و از آنجا هانى بن خطاب همدانى را از پيش روان كرد و او از پى آنان برفت تا به حدود قنّسرين رسيد . آنان رفته بودند و او هم بازگرديد .
على ( ع ) همچنان اندوهگين بماند تا سعيد بن قيس بازآمد . على ( ع ) نامهاى نوشت و او در اين روزها بيمار بود و نمىتوانست بايستد و هر چه مىخواهد براى مردم بگويد از اين رو بر آن در مسجد كوفه كه باب السدّهاش مىگفتند نشست . حسن و حسين ( ع ) و عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب ( ع ) هم در كنار او بودند . سعد را كه غلام آزاد كردهء او بود ، فراخواند و نامه به او داد كه براى مردم بخواند . سعد بر خاست و به گونهاى كه على ( ع ) بشنود كه چه مىخواند و مردم چه جوابش مىدهند ، به خواندن پرداخت .
و آن نامه چنين بود :
( 2 ) بسم اللّه الرحمن الرحيم « از بندهء خدا به هر كس از مسلمانان كه اين نامه بر او خوانده شود . سلام بر شما باد .
اما بعد ، سپس سپاس و ستايش خداى جهانيان را و سلام بر پيامبران . خداوند قيّوم را شريكى نيست و درود بر محمد ( ص ) و سلام مردم جهان بر او باد .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٧٩