( 2 ) حملهء سفيان بن عوف غامدى بر انبار و رويارويى اشرس بن حسّان بكرى و سعيد بن قيس با او
ابو الكنود [ 53 ] گويد كه سفيان بن عوف غامدى مرا گفت كه معاويه مرا به نزد خود خواند و گفت : مىخواهم تو را با لشكرى گران با ساز و برگ فراوان روانهء كارزار كنم .
كنار فرات را در پيش گير تا به هيت برسى . اگر در آنجا لشكرى يافتى بر آن حمله كن و اگر نيافتى همچنان برو تا به انبار رسى و بر انبار حمله بر و تاراج نماى ، سپس اگر در انبار هم مدافعى چنان كه بايد ، نبود برو تا به مداين برسى و آنجا حمله كن و تاراج ، آنگاه بازگرد و به نزد من آى و مبادا به كوفه نزديك شوى . بدان كه اگر بر مردم انبار و مداين بتازى و قتل و تاراج كنى چنان است كه به كوفه حمله كردهاى . اى سفيان اين قتل و تاراجها مردم عراق را مىترساند و كسانى را كه در زمرهء مخالفاناند ، يا تصميم به جدايى دارند در كار خود دلير مىگرداند . و آنان را كه از اين كشاكشها بيمناكند به نزد ما فرا مىخواند . به هر روستا كه رسيدى ويرانش كن و هر كه را با عقيدهء خود مخالف يافتى بكش و هر چه يافتى تاراج كن كه اين كار نيز همانند قتل است و دلها را به درد مىآورد .
سفيان گويد كه از نزد معاويه بيرون آمدم و لشكر بسيج كردم و معاويه براى مردم سخن راند و پس از حمد و ثناى بارى تعالى گفت :
« اما بعد ، اى مردم با سفيان بن عوف داوطلب جنگ شويد كه حركتى بس ارجمند است و ثوابى بزرگ در پى دارد و به زودى به خانههاى خود بازمىگرديد - ان شاء اللّه - . » و از منبر به زير آمد .
سفيان گويد : هنوز سه روز نگذشته بود كه با شش هزار سپاهى بيرون آمدم ساحل فرات ، در پيش گرفتم و همچنان مىتاختم تا به هيت رسيدم به مردم خبر رسيد كه من به شهرشان مىآيم از اين رو ، از آب فرات گذشته و به آن سوى آب رفته بودند . وقتى كه به شهر در آمدم هيچ كس در آنجا نبود ، چنان كه گويى هرگز كسى در آنجا نمىزيسته .