( 1 ) ابو صالح حنفى [ 50 ] گويد : على ( ع ) را ديدم كه براى مردم سخن مىراند . قرآن را بر سر نهاده بود آنسان كه خود ديدم كه ورق قرآن روى سرش خش خش مىكرد . على ( ع ) مىگفت : بار خدايا مرا از آنچه در اين كتاب است منع كردند تو مرا آنچه در اين كتاب است عطا كن .
بار خدايا ، من اينان را ناخوش مىدارم و اينان مرا ، من از اينان ملول شدهام و اينان از من .
اينان مرا به اعمالى وامىدارند كه خلاف خلق و طبيعت من است . اخلاقى كه تا كنون نمىشناختهام . بار خدايا مرا يارانى بهتر از اينان ارزانى دار و آنان را فرمانروايى بدتر از من .
بار خدايا دلشان را آب كن آنسان كه نمك در آب حل مىشود .
سعد بن ابراهيم [ 51 ] گويد : اين ابى رافع مىگفت : على را ديدم كه مردم چنان بر او ازدحام كرده بودند كه پاهايش را خونين كردند . گفت : بار خدايا از اينان كراهت دارم اينان نيز از من كراهت دارند . بار خدايا مرا از آنان راحت كن و آنان را از من .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٧٤